افسر بازنشسته اطلاعات نظامی سوئیس:
آیا میشود واقعاً فهمید چه اتفاقی دارد در اوکراین میافتد؟

[...] میتوانم بگویم همین اواخر بود که با واضحترین و معقولترین روایت از آنچه در اوکراین در حال وقوع است، مواجه شدم. بحث از این جهت اهمیت دارد که نویسنده، ژاک باود، سرهنگ بازنشسته سرویس اطلاعاتی سوئیس، به نحو بارزی شرکتکنندهای مهم و با جایگاهی بالا در عملیات آموزشی ناتو در اوکراین بود. او کسی بود که در طی سالیان معاملات گستردهای نیز با همتایان روسی خود داشت. مقاله طولانی او اولینبار (و به زبان فرانسوی) در سایت مرکز تحقیقات اطلاعاتی فرانسه (Centre Français de Recherche sur le Renseignement) ظاهر شد. ترجمه تحتالفظی نیز اولین بار در یکم آوریل ۲۰۲۲ در The Postil منتشر گردید. من به زبان فرانسه برگشته و اندکویرایشی در مقاله ایجاد کردم؛ با این امید که این بار قابلفهمتر باشد. و صدالبته که گمان نمیکنم به بیان باود آسیبی رسانده باشم. از آن جهت که کاری که باود انجام داده «چیزی بیش از افشای بیدقت و ناشیانه و چهبسا نادرست یک راز نبوده است.»
بخش اول: مسیری به سوی جنگ
من سالیان متمادی از مالی تا افغانستان برای صلح کوشیده و جانم را به خطر انداختهام. بنابراین اینجا بحث توجیه جنگ مطرح نیست، بلکه درک آن چیزی مطرح است که ما را به سوی جنگ سوق داده است.
بیایید سعی کنیم ریشههای درگیری اوکراین را بررسی کنیم. داستان از کسانی شروع میشود که در هشتسال اخیر از «جداییطلبان» یا «مستقلها» در دونباس صحبت میکردند. چه اسم بیمسمایی! همهپرسی انجامشده توسط دو جمهوری خودخوانده دونتسک و لوهانسک در ماه مه ۲۰۱۴، نه همهپرسی «استقلال» (همانطور که برخی روزنامهنگاران بیوجدان ادعا کردهاند)، بلکه همهپرسی (رفراندوم) «خودتعیینی» یا «خودمختاری» بوده است. اصطلاح «طرفدار روسیه» نشان میدهد که روسیه یکی از طرفین درگیر بوده است؛ در حالی که اینطور نبوده... و لذا کاربرد اصطلاح «روسزبانان» بهتر و صادقانهتر است. علاوه بر اینکه این همهپرسیها برخلاف توصیف ولادیمیر پوتین انجام شدند.
واقع امر این است که این جمهوریها به دنبال جداشدن از اوکراین نبودند؛ بلکه به دنبال کسب وضعیت خودمختاری بودند که بدانترتیب استفاده از زبان روسی را به عنوان زبان رسمیشان تضمین نماید. _به این سبب که اولین قانون دولت جدید ناشی از سرنگونی رئیسجمهور یانوکوویچ، در ۲۳ فوریه ۲۰۱۴ لغو شد (مطابق این قانون پارلمان اوکراین، رأی به لغو زبانهای منطقهای داد؛ که باعث میشد زبان اوکراینی تنها زبان دولتی در تمام سطوح، و حتی در جنوب و شرق اوکراین باشد). این تصمیم به طوفانیشدن شرایط در جماعت روسیزبان انجامید. نتیجه، سرکوب شدید مناطق روسیزبان (اودسا، دنپروپتروفسک، خارکف، لوهانسک و دونتسک) بود و منجر به نظامیشدن شرایط و وقوع برخی قتلعامهای وحشتناک در جمعیت روسیه شد (که این موضوع در اودسا و ماریوپل قابلتوجهتر از دیگر مناطق بود).
در این مرحله که بیش از حد سخت هم بود، اوکراین دشمن خود را ساکت کرد؛ بیآنکه موفق شود آن را کاملاً شکست دهد. جنگی که طرفداران خودمختاری راه انداخته بودند، شامل عملیات پرتحرکی بود که با وسایل سبک انجام میگرفت. شورشیان توانستند از سکون نیروهای اوکراینی جهت «به دام انداختن» مکرر آنها استفاده کنند.
سال ۲۰۱۴، زمانی که در ناتو بودم، مسئولیتم مبارزه با گسترش سلاحهای سبک بود. ما در تلاش بودیم تحویل تسحیلات روسی به شورشیان را شناسایی کنیم تا بفهمیم آیا مسکو هم این میان نقشی دارد یا خیر. اطلاعاتِ دریافتیمان در آن زمان تقریباً به طور کامل از سرویسهای اطلاعاتی لهستان میآمد و با دادههای واصله از [سازمان امنیت و همکاری در اروپا] (OSCE) مطابقت نداشت. و علیرغم اتهامات ناپختهای که وجود داشت، تقریباً تحویل سلاح و تجهیزاتی از جانب روسیه مشاهده نشد.
شورشیان به لطف فرار واحدهای اوکراینی روسیزبان به جانب شورشیان بود که مسلح شدند. همینطور که شکستهای اوکراینیها ادامه پیدا میکرد، شمار گردانهای تانکها، توپخانهها و ضدهوایی در صفوف طرفداران خودکامگی افزایش مییافت. و این همان چیزی بود که اوکراینیها را وادار کرد به توافقات مینسک متعهد شوند.
اما درست پس از امضای توافقنامه مینسک ۱، پترو پوروشنکو، رئیسجمهور اوکراین، «عملیات ضدتروریستی» گستردهای را علیه دونباس آغاز کرد. اوکراینیها که از توصیههای ضعیف افسران ناتو آسیب دیده بودند، شکست سنگینی را در دبالتسوو متحمل شدند؛ شکستی که وادارشان کرد در توافقنامه مینسک ۲ شرکت کنند.
در اینجا لازم به یادآوری است که توافقنامه مینسک ۱ (سپتامبر ۲۰۱۴) و مینسک ۲ (فوریه ۲۰۱۵) جدایی یا استقلال جمهوریخواهان را فراهم نکرد؛ اما خودمختاری آنها در چارچوب اوکراین را چرا. کسانی که توافقنامهها را مطالعه کردهاند (که البته شمار آنهایی که واقعاً این کار را انجام دادهاند بسیار کم است)، خاطرنشان کردهاند که این توافقنامهها قرار بوده به مذاکره در باب موقعیت و جایگاه جمهوریها میان کیف و نمایندگان جمهوریها بپردازد... هدف مدنظر ایشان نیز یافتن یک راهحل داخلی در اوکراین بوده است.
به همین دلیل است که روسیه از سال ۲۰۱۴ به طور سیستماتیک خواستار اجرای توافقنامههای مینسک گردیده و در عینحال از حضور در مذاکرات خودداری کرده است... چرا که این مذاکرات را بخشی از مسائل داخلی اوکراین تلقی میکند. از سوی دیگر، غرب (به رهبری فرانسه) به طور سیستماتیک تلاش کرده است که توافقات مینسک را با «فرمت نرماندی» جایگزین نماید... فرمتی که روسها و اوکراینیها را در تقابل رودررو قرار میدهد. با این وجود، به یاد داشته باشیم که تا پیش از ۲۳ تا ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ هیچ نیروی روسی در دونباس وجود نداشته است. علاوه بر این، ناظران سازمان امنیت و همکاری اروپا، تا پیش از آن، هیچگاه کوچکترین اثری از واحدهای روسی را که در دونباس فعالیت کرده باشند، مشاهده نکردهاند. به عنوان مثال، نقشه اطلاعاتی ایالاتمتحده که توسط واشنگتنپست و در سوم دسامبر ۲۰۲۱ منتشر شد، نیروهای روسی را در دونباس نشان نمیدهد.
در اکتبر ۲۰۱۵، واسیل هریتساک، مدیر سرویس امنیتی اوکراین (SBU) اعتراف کرد که تنها ۵۶ جنگنده روسی را در دونباس مشاهده کرده است. این موضوع دقیقاً قابل مقایسه است با سوئیسیهایی که در دهه ۱۹۹۰، آخر هفتهها را برای جنگ به بوسنی میرفتند، و یا فرانسویهایی که امروز برای مبارزه به اوکراین میروند.
ارتش اوکراین آن زمان وضعیت اسفناکی داشت. در اکتبر ۲۰۱۸، با گذشت چهار سال از جنگ، آناتولی ماتیوس، دادستان ارشد ارتش اوکراین، اظهار کرد که اوکراین در دونباس ۲۷۰۰ تن از افراد خود را از دست داده است: ۸۹۱ نفر بر اثر بیماری، ۳۱۸ نفر بر اثر تصادفات جادهای، ۱۷۷ نفر در نتیجه حوادثی دیگر و ۱۷۵ تن نیز بر اثر مسمومیت (الکل و مواد مخدر)، ۱۷۲ مورد ناشی از حمل ناشیانه اسلحه، ۱۰۱ مورد به سبب نقض مقررات امنیتی، ۲۲۸ مورد قربانی قتل، و ۶۱۵ مورد نیز خودکشی.
در واقع فساد مجموعهی کارمندان ارتش اوکراین به تضعیف آن انجامید. و این ارتش دیگر از حمایت مردم خود بهرهای نداشت. براساس گزارش وزارت کشور بریتانیا، در فراخوانی که در ماه مارس/آوریل ۲۰۱۴ از نیروهای ذخیره به عمل آمد: ۷۰ درصد در جلسه اول حضور نداشتند، ۸۰ درصد در جلسه دوم، ۹۰ درصد در جلسه سوم و ۹۵ درصد هم در جلسه چهارم غایب بودند. در اکتبر/نوامبر ۲۰۱۷ نیز ۷۰ درصد از سربازان وظیفه در کمپین فراخوان «پاییز ۲۰۱۷» حضور نیافتند. آماری که ارائه شد موارد خودکشی و ترک خدمت را (که اغلب از اختیارات خودمختاران است) شامل نمیشود. جوانان اوکراینی اغلب از رفتن و جنگیدن به/در دونباس خودداری کرده و مهاجرت را ترجیح میدادند... موضوعی که تا حدی توضیحی برای کسری جمعیت این کشور نیز هست.
پس از آن وزارت دفاع اوکراین به ناتو متوسل شد تا بدینترتیب جذابیت بیشتری به نیروهای مسلح خود بخشیده باشد. از من نیز که پیشتر در پروژههایی مشابه شرکت کرده بودم درخواست شد (از سوی ناتو) که در طرحی برای بهبود و بازگردان چهره نیروهای مسلح اوکراین شرکت نمایم. اما این فرآیندی طولانیمدت است... در حالی که اوکراینیها به دنبال نتیجه فوری بودند.
بنابراین دولت اوکراین برای جبران کسری نیروهای خویش، به شبهنظامیان متوسل شد. بنا به گزارش رویترز، در سال ۲۰۲۰ این شبهنظامیان چیزی در حدود ۴۰ درصد از نیروهای اوکراینی را تشکیل میدادند و شمارشان نیز به حدوداً ۱۰۲ هزار نفر رسیده بود. آنها از سوی ایالاتمتحده، بریتانیای کبیر، کانادا و فرانسه نظامی شدند، بودجهشان تأمین شد و آموزش داده شدند. در این میان، بیش از ۱۹ ملیت دستاندرکار بودند.
این شبهنظامیان از سال ۲۰۱۴ و با حمایت غرب در دونباس فعالیت میکردند. حتی با وجود واقعیتی به نام «نازی»، این موضوع را نباید نادیده انگاشت که این شبهنظامیان خشن هستند، یک ایدئولوژی منزجرکننده منتقل میکنند و شدیداً هم یهودیستیزند. اینها از افراد متعصب و وحشی تشکیل یافتهاند. شناختهشدهترین آنها هنگ آزوف است... و نشان آن یادآور لشکر دوم زرهی اساس رایش پانزر (SS Das Reich Panzer Division)؛ لشکری که در اوکراین به سبب آزادسازی خارکف از دست شوروی در سال ۱۹۴۳ (پیش از انجام کشتار اورادور-سور-گلن در فرانسه در سال ۱۹۴۴) بسیار مورد ارج و قرب بود.
توصیف شبهنظامیان اوکراینی با عناوین «نازی» یا «نئونازی» را از تبلیغات روسی میدانند. اما باید گفت که این دیدگاهِ تایمز اسرائیل یا مرکز مبارزه با تروریسم آکادمی وست پوینت نیست. در سال ۲۰۱۴، مجله نیوزویک، انتساب این القاب را بیشتر با دولت اسلامی مرتبط دانست... حالا شما بگویید کدامشان درست است!
بنابراین غرب از سال ۲۰۱۴ حامی تمامی شبهنظامیانی بوده است که تا این لحظه مرتکب جنایاتی متعدد شدهاند: تجاوز، شکنجه و قتلعام... (تسلیحات نظامی ایشان نیز از سوی غرب تأمین میشده است).
ادغام این نیروهای شبهنظامی در گارد ملی اوکراین را به هیچوجه نمیتوان بنا به ادعای عدهای: «نازیزدایی» توصیف کرد.
در میان نمونههای فراوانی که وجود دارد، نشان هنگ آزوف آموزنده است:
در سال ۲۰۲۲، سازماندهیِ نیروهای مسلح اوکراینی که با روسها میجنگند، به صورت کاملاً شماتیکی انجام گرفته است:
- ارتش؛ تابع وزارت دفاع. در ۳ گروه ارتش سازماندهی شده و متشکل از تشکیلات مانور (تانک، توپخانه سنگین، موشک و ...).
- گارد ملی که وابسته به وزارت کشور است و در ۵ فرماندهی سرزمینی ساماندهی شده است.
بنابراین گارد ملی یک نیروی دفاعی سرزمینی است که بخشی از ارتش اوکراین به حساب نمیآید. گاردی که شامل شبهنظامیانی با عنوان «گردانهای داوطلب» (добровольчі батальйоні) میشود؛ این گروه همچنین با عنوانِ خاطرهانگیزِ «گردانهای تلافیجو» نیز شناخته شده و متشکل از پیادهنظامها میشود. ایشان که در درجه اول برای نبردهای شهری آموزش دیدهاند، در حالحاضر در شهرهایی نظیر خارکف، ماریوپل، اودسا، کیف و غیر در کار دفاع هستند.
بخش دوم: جنگ
من، به عنوان رئیس سابق تحلیل نیروهای پیمان ورشو در سرویس اطلاعات استراتژیک سوئیس، با اندوه (و البته نه با حیرت) شاهد هستم که خدماتمان دیگر قادر به درک وضعیت نظامی در اوکراین نیستند. خودخواندههای «متخصص» که روی صفحات تلویزیون رژه میروند، به نحوی خستگیناپذیر همان اطلاعاتی را پخش میکنند که مدعی غیرمنطقی بودن روسیه _و نیز ولادیمیر پوتین_ هستند. بیایید یک گام به عقب برگردیم.
۱. شیوع جنگ
از نوامبر ۲۰۲۱، امریکاییها به طور مداوم تهدید کردهاند که حمله روسیه به اوکراین در پیش است. با این حال به نظر میرسید که اوکراینیها ابتدای امر خیلی موافق این موضوع نبودند. دلیلش چیست؟
لازم است برگردیم به ۲۴ مارس ۲۰۲۱؛ روزی که در آن ولودیمیر زلنسکی دستور بازپسگیری کریمه را صادر کرده و شروع به استقرار نیروهای خود در جنوب کشور کرد. همزمان چندین رزمایش ناتو میان دریای سیاه و دریای بالتیک صورت گرفت؛ که همراه بود با افزایش قابل توجه پروازهای شناسایی در امتداد مرز روسیه. پس از آن روسیه جهت آزمایشِ آمادگیِ عملیاتیِ نیروهای خود و اثبات اینکه تحولات را دنبال میکند، رزمایشهای متعددی را به انجام رساند.
تا پایان تمارین زاپاد ۲۱ (احتمالاً اشاره دارد به تمارین نظامی اتحاد جماهیر شوروی و روسیه. م.) در ماه اکتبر_نوامبر اوضاع آرام گرفت... منظور از زاپاد ۲۱ «تحرکات نیرو»یی بود که به عنوان تقویت قوا جهت حمله به اوکراین تعبیر شد. با این وجود حتی مقامات اوکراینی نیز ایده آمادگی روسیه برای جنگ را رد کردند و الکسی رزنیکوف، وزیر دفاع اوکراین اظهار داشت که از بهار هیچ تغییری در مرزهای این کشور صورت نگرفته است.
اوکراین با نقض توافقنامه مینسک، در حال انجام عملیات در دونباس (با استفاده از پهپادها) بود... از نمونههای این رویکرد تهاجمی میتوان به لااقل یک حمله به انبار سوخت در دونتسک، آن هم در اکتبر ۲۰۲۱ اشاره کرد. حملهای که مورد اشاره مطبوعات امریکایی قرار گرفت... اما اروپاییها به آن اشارهای نداشتند. و هیچیک از این دو نیز این حمله را محکوم نکرد.
در فوریه ۲۰۲۲ حوادث به اوج خود رسیدند. در هفتم فوریه امانوئل مکرون در جریان سفر خود به مسکو، بار دیگر تعهدات ولادیمیر پوتین به توافقنامه مینسک را یادآور شد... تعهداتی که قرار بود که فردای همان روز به ولودیمیر زلنسکی نیز یادآوری کند. اما در ۱۱ فوریه در برلین، با گذشت ۹ ساعت کار، نشست مشاوران سیاسی «فرمت نرماندی» بی هیچ نتیجه مشخصی به پایان رسید: ظاهراً اورکراینیها تحت فشار ایالاتمتحده کماکان پایبندی به اجرای توافقات مینسک را رد کردند. ولادیمیر پوتین خاطرنشان کرد که مکرون وعدههای توخالی داده است و غرب آمادگی اجرای توافقات را ندارد... و این همان مخالفتی بود که به مدت ۸ سال با این توافق صورت داده بود.
آمادهسازی اوکراین در منطقهی تماس تداوم پیدا کرد. پارلمان روسیه نگران شد؛ و در ۱۵ فوریه از ولادیمیر پوتین درخواست کرد که استقلال جمهوریها را به رسمیت بشناسد... اقدامی که پوتین پیشتر از انجام آن خودداری کرده بود.
هفدهم فوریه بود که رئیسجمهور جو بایدن اعلام کرد که روسیه طی چند روز آینده به اوکراین حمله خواهد کرد. اینکه بایدن چطور از این موضوع اطلاع داشت کماکان به صورت یک راز باقی مانده است. اما همانگونه که گزارشهای روزانه ناظران سازمان امنیت و همکاری اروپا نشان میدهد، از روز شانزدهم، گلولهباران جمعیت دونباس به طور چشمگیری افزایش پیدا کرد. طبیعتاً نه رسانهها، نه اتحادیه اروپا و نه ناتو و نه هیچ دولت غربی واکنش نشان نداده و مداخلهای نکردند. بعداً گفته شد که اینها اطلاعات نادرست روسیه بوده است. در واقع، به نظر میرسد که اتحادیه اروپا و برخی کشورها تعمداً در مورد کشتار جمعیت دونباس سکوت کردهاند... چون میدانند که این موضوع، روسیه را به مداخله تحریک میکند. در همین حین گزارشاتی مبنی بر خرابکاری در دونباس منتشر شد. در ۱۸ ژانویه، جنگندههای دونباس، خرابکارانی را که به زبان لهستانی صحبت میکردند و به تجهیزات غربی مجهز بوده، و به دنبال ایجاد حوادث شیمیایی در گورلیوکا بودند، رهگیری کردند. کاملاً این امکان وجود داشت که ایشان مزدوران سیا باشند که توسط امریکاییان رهبری یا «مشاوره» شده بودند... و متشکل باشند از جنگندههای اوکراینی یا اروپایی که برای انجام اقدامات خرابکارانه در دونباس به کار گرفته شدهاند. در واقع جو بایدن در آغازین ساعات ۱۶ فوریه ازین موضوع اطلاع داشت که اوکراینیها گلولهباران شدید جمعیت غیرنظامی دونباس را آغاز کرده و بدینترتیب ولادیمیر پوتین را وادار به انتخابی دشوار نمودهاند: اینکه گزینه کمک نظامی به دونباس را انتخاب کند و بدینترتیب مشکلی بینالمللی را راهگشا باشد؛ یا اینکه خود را کنار کشیده و نظارهگرِ لهشدن مردم روسیزبان دونباس باشد.
پوتین اگر تصمیم به مداخله میگرفت، میتوانست به تعهد بینالمللی «مسئولیت حفاظت» استناد کند. اما او میدانست که ماهیت یا مقیاس این مداخله هرچه/هرچقدر که باشد، میتواند طوفانی از تحریمها را به دنبال داشته باشد. بنابراین چه این مداخله به دونباس محدود میشد و چه به اِعمال فشار به غرب، آن هم بر سر موقعیت و وضعیت اوکراین، بهایی که روسیه وادار به پرداخت آن میشد مشابه بود. این همان چیزی بود که او در سخنرانی ۲۱ فوریه خود در موردش توضیح داد. در همان روز او با درخواست دوما موافقت کرده و استقلال دو جمهوری دونباس را به رسمیت شناخت؛ در عین حال که با ایشان پیمان دوستی و همیاری امضا میکرد.
بمباران توپخانه اوکراین بر جمعیت دونباس ادامه پیدا کرد و در ۲۳ فوریه، دو جمهوری از روسیه درخواست کمک نظامی کردند. در ۲۴ فوریه ولادیمیر پوتین با استناد به ماده ۵۱ منشور سازمان ملل اعلام کرد که کمکهای نظامی متقابل را در چارچوب یک اتحاد دفاعی فراهم میکند.
قدرتهای غربی، برای پنهان کردن این موضوع که جنگ در واقع در شانزدهم فوریه آغاز شده است، تعمداً مداخله روسیه را در نظر مردم اقدامی کاملاً غیرقانونی جا زدند. همانطور که برخی سرویسهای اطلاعاتی روسیه و اروپا به خوبی از آن مطلع بودند، ارتش اوکراین در اوایل سال ۲۰۲۱ داشته برای حمله به دونباس آماده میشده.
ولادیمیر پوتین در سخنرانی خود در ۲۴ فوریه، دو هدف عملیاتی خود را اعلام نمود: «غیرنظامی کردن» اوکراین و «نازیزدایی» از آن. بنابراین مطلقاً نه بحث تسخیر اوکراین مطرح بود و نه (احتمالاً) اشغال این کشور. یقیناً هدف تخریب آن هم نبود.
از آن زمان به بعد اطلاعات ما از روند عملیات محدود است: روسها امنیت بالایی برای عملیات خودشان دارند (OPSEC) و جزئیات برنامهریزیهاشان نیز مشخص نیست. اما روند عملیاتی (با سرعتی منطقی و قابل قبول) به ما این امکان را میدهد بفهمیم اهداف استراتژیک به چه ترتیبی در سطح عملیاتی ترجمان شدهاند (اهداف استراتژیک به چه ترتیب ترجمانِ عملیاتی شدهاند).
- غیرنظامی کردن (انهدام زمینی هوانوردی اوکراین، سیستمهای دفاع هوایی و داراییهای شناسایی؛ خنثیسازی ساختارهای فرماندهی و اطلاعاتی، و همینطور مسیرهای اصلی لجستیک در عمق قلمرو – ضمن محاصره بخش عمدهای از ارتش اوکراین که در جنوب این کشور تجمع کرده است).
- نازیزدایی (انهدام یا خنثیسازی گردانهای فعالِ داوطلب در شهرهای اودسا، خارکف، ماریوپل و همچین در تأسیسات مختلف در قلمرو).
۲. غیرنظامی کردن
هجوم روسیه به شیوهای کاملاً کلاسیک انجام شد. در ابتدا (به همان روشی که اسرائیلیان در سال ۱۹۶۷ انجام داده بودند) با انهدام زمینیِ نیروی هوایی در همان ساعات اولیه. پس از آن ما شاهد پیشروی همزمان در چند محور بودیم: «از جاهایی شروع کنید که مقاومت ضعیف است و شهرها (که از نظر نیرو سخت هستند) را برای بعد بگذارید.» در شمال، نیروگاه چرنوبیل بلافاصله جهت جلوگیری از اقدامات خرابکارانه اشغال شد. البته که تصاویر سربازان اوکراینی و روسی که با هم از این نیروگاه محافظت میکردند، نمایش داده نشد.
این ایده که روسیه تلاش میکند کیفِ پایتخت را جهت حذف زلنسکی تصرف کند، به طور معمول ایدهای غربی است (از غرب میآید). اما واقعیت این است که ولادیمیر پوتین هرگز قصد شلیک به زلنسکی و یا سرنگونی او را نداشت. در عوض روسیه به دنبال آن بود که با محاصره کیف، زلنسکی را در قدرت نگه داشته و در عین حال وادار به مذاکرهاش کند. روسها در جستجوی یکاوکراین بیطرف بودند.
بسیاری از مفسران غربی شگفتزده شدند از اینکه روسها در عین انجام عملیات نظامی، کماکان گزینه مذاکره را کنار نگذاشتهاند. توضیح این موضوع در چشمانداز استراتژیک روسیه از دوران شوروی نهفته است... برای غرب، جنگ زمانی آغاز میشود که سیاست پایان یابد. با این حال رویکرد روسی پیروِ گرایشات کلاوزویتسی است: اینکه جنگ همان تداوم سیاست است و امکان حرکت از یکی به دیگری وجود دارد... حتی در زمان جنگ. این موضعگیری به مهاجم این اجازه را میدهد که بر دشمن خود فشار آورده و او را به سوی مذاکره سوق دهد.
از نقطهنظر نظامی، حمله روسیه نمونهای بوده است از اقدام نظامی و برنامهریزیهای قبلی. روسها در شش روز توانستند با سرعتی بیشتر از آنچه ورماخت در سال ۱۹۴۰ انجام داده بود، سرزمینی به بزرگی بریتانیا را تصرف کنند.
بخش عمدهای از ارتش اوکراین برای آمادهسازی جهت عملیات بزرگ علیه دونباس در جنوب این کشور مستقر شدند. به همین دلیل هم هست که نیروهای روسی توانستند از اوایل ماه مارس این قسمت را مورد محاصره قرار دهند. نیروهای جمهوری دونتسک و لوهانسک نیز با فشار از شرق، عملیات نیروهای روسی را تکمیل میکنند.