کد مطلب: 48188

پیرمحمد ملازهی:

پکن و مسکو هرگز نمی‌خواهند برجام احیا شود

پیرمحمد ملازهی، کارشناس سیاست خارجی معتقد است: مسلما پکن و مسکو هرگز نمی خواهند که با احیای مجدد برجام پای شرکت های غربی دوباره به ایران باز شود و آمریکا و اروپا هم نمی توانند باور کنند که احیای برجام ایران را به عنوان عضو رسمی سازمان شانگهای در مسیر تجارت آزادانه با پکن و مسکو قرار می دهد به ویژه تجارت با پکن.

حمیدرضا مهدی زاده

 

متن گفت‌وگوی او با روزنامه‌ی کاروکارگر در پی می‌آید:

 استاد ملازهی ارجمند الان که بنده در خدمت شما هستم برای چندمین بار وزیرخارجه دولت آقای رئیسی در جمع وزرای دعوت شده به تهران اعلام کرد که ایران نظاره‌گر رفتار طالبان در قبال سایر گروه های افغان و نیز اقدام آنها جهت تشکیل دولت فراگیر است. اولا آیا سیاست نظاره‌گری ایران در قبال تحولات افغانستان را منطقی می دانید و ثانیا این که دولت آقای رئیسی صرف نظر از نوع سرکار آمدن خودش که موضوع بحث ما نیست و به سیاست داخلی مربوط می شود ولی مداوم برای طالبان تکلیف می کند که حتما باید “دولت فراگیر” تشکیل دهند آیا نمی تواند با واکنش منفی طالبان و طرفداران آنها در افغانستان روبرو شود؟

پرسش شما دو بخش دارد. برای بخش اول باید عرض کنم که حتما سیاست نظاره‌گری ایران در قبال تحولات افغانستان نابخردانه و غیرسازنده است. کشوری مانند ایران که مرزهای گسترده ای در دو استان پهناور سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی با افغانستان دارد نمی تواند نظاره‌گر تحولات آن کشور باشد به ویژه که با خروج آمریکا از افغانستان رقابت های آشکار و پنهان کشورهای همسایه با افغانستان هم به طور چشمگیر بر سر تامین حداکثری منافع شان آغاز شده است. شما باید بدانید که همه کشورهای هم مرز با افغانستان دو مشکل بزرگ دارند. اول، مسئله مواد مخدر که به مخاطره افتادن امنیت تمامی این کشورها را دربر می گیرد و هرگاه که افغانستان به علت نبود یک حکومت مرکزی قدرتمند دچار آشفتگی سیاسی و ناامنی شده مافیای مواد مخدر در جهان دایره راه های ترانزیتی خود از کشورهای همسایه را شدیدا گسترش داده است و دوم، حضور گروه های تکفیری خلافت محور در افغانستان است از جمله داعش و حتی طالبان که حلقه وصل مشترک شان مبارزه با تفکرات شیعی به حساب می آید. شما می دانید که حکومت صفویه به جهت رقابتی که با عثمانی های خلافت‌گرا داشت ایران را عملا تبدیل به تنها کشور شیعی قدرتمند آن روزگار در تقابل با عثمانی کرد و امروز ایران شیعی سرزمین حائل میان بخش خاورمیانه خلافت گرایان و بخش خراسانی است که از دید داعش و حتی طالبان باید از سر راه برداشته شود. درباره بخش دوم پرسش تان نیز حتما باید بگویم که بله. طالبان و طرفداران شان زیر بار درخواست ایران برای تشکیل دولت فراگیر نمی روند و در صورت پافشاری دولت برای پیش بردن چنین سیاستی احتمالا واکنش های منفی و عصبی از خود بروز خواهند داد.

 

 

 به گروه های خلافت‌گرا در افغانستان اشاره کردید که با ماهیت شیعی دولت و ملت ایران مسئله عمیق ایدئولوژیک دارند آیا به جز داعش و طالبان گروه های دیگر تاثیرگذار خلافت گرا در افغانستان حضور دارند؟
باید بدانید که داعش و حتی طالبان متشکل از گروه های خلافت گرای متعددی است که در عین داشتن وحدت بر سر تشکیل حکومت جهانی خلافت‌گرا با یکدیگر اختلافات فکری بعضا گسترده ای هم دارند.
مثلا نهضت ترکستان شرقی که از قوم اویغور هستند و علاوه بر اعتقاد مشترک بر اصول راهبردی سایرگروه های تشکیل دهنده داعش استقلال ایالت سین کیانگ چین را خواهانند که وسعتی برابر خاک کشور ایران دارد. غربی ها و بخصوص آمریکا سرمایه گذاری سنگینی به لحاظ مادی و حمایت های عظیم رسانه ای از این گروه را در دستور کار خود قرار داده اند چراکه در نبرد راهبردی آمریکا با چین تجزیه آن کشور چه در تایوان و چه ایالت سین کیانگ، اهمیتی حیاتی دارد.

 

 و برای همین مداوم مسئله ظلم دولت چین به مسلمانان جدایی طلب اویغور را بزرگنمایی می کنند؟

بله. این شانتاژ رسانه ای علیه دولت چین در پازل نبرد راهبردی قرن بیست و یکم با پکن از سوی واشنگتن طراحی شده و البته بال دیگری هم دارد به نام استقلال تایوان.
دومین گروه، نهضت انصار است که جداشده از نهضت اسلامی تاجیکستان هستند و از اعضای اصلی داعش محسوب می شوند که توامان به مخاطره انداختن امنیت تهران و دوشنبه را دنبال می کنند.
سوم، حزب التحریرکه نسخه افغانستانی از این تفکر گسترده در جهان اسلام است که در فلسطین تاسیس شد. افغانستان را به مانند فلسطین یک کشور اشغال شده می داند و عضو موثری از داعش هستند.
چهارم، نهضت اسلامی ازبکستان که اتفاقا هم پیمان مشترک داعش و طالبان و است و در نهایت نهضت اسلامی چچن که در داعش نفوذ گسترده ای دارد و در دشمنی با ایرانیان سرآمد بقیه خلافت‌گراها هستند.

 

 پس نقش گروه‌های تقریبا ناسیونالیستی چون نیروهای ژنرال دوستم، پنجشیری های پیرو فرزند احمدشاه مسعود و حتی هزاره های شیعی مسلک در قبال تحولات فعلی افغانستان چه می شود؟
شما می دانید که این سه گروه از اصلی ترین نیروهای جهادی در مبارزه با اشغالگری شوروی سابق بحساب می آمدند به ویژه هزاره‌ها که همگان شجاعت آقایان اکبری، خلیلی و محقق را به یاد دارند که چه ضربات محکمی به ارتش اشغالگر شوروی وارد کردند ولی پس از اشغال افغانستان توسط آمریکایی‌ها هر سه گروه در قالب توافق سال ۲۰۰۱ در بن آلمان با آمریکایی‌ها وارد مذاکره شدند و از ریاست جمهوری حامدکرزای حمایت کردند و پس از آن هم همواره در ساختار قدرت دولت های بعدی تا زمان اشرف غنی سهم خود را دریافت کردند. یکی از اصلی ترین دلایل شکست نیروهای فرزند مسعود در دره پنجشیر مقابل طالبان عدم اقبال عمومی مردم به هر سه گروه مدنظر جنابعالی و عدم حمایت گسترده از جناب افکارعمومی بود چراکه ساختار پراز فساد و ناکارآمدی دولت اشرف غنی شامل حال نیروهای دوستم، مسعود و هزاره‌ها نیز می شد و مردم آنان را هم جزء حاکمیت گذشته بحساب می آوردند. البته الان که بحث این سه گروه را پیش کشیدید باید عرض کنم که در حال حاضر رهبران هر سه جریان در ترکیه حضور دارند و با تشکیل ائتلاف سعی در مبارزه با طالبان دارند.

 

 خوب شد که وارد مبحث ترکیه شدیم. چرا ردپای رجب طیب اردوغان را حتی در تحولات افغانستان هم می بینیم؟

 اردوغان از دو زاویه به مسائل جهان اسلام می نگرد. اول نگاه پانترکیسم او به کشورهای ایران، آذربایجان، ترکمنستان، بخش هایی از سوریه و عراق است که می خواهد از نگاه ترک زبانان ساکن در این کشورها او قهرمان بلامنازع حمایت از حقوق آنها باشد و به همین منظور اردوغان یک خطر بالفعل برای تهدید امنیت ملی کشورهای یاد شده در راستای ایجاد درگیری های قومی و نژادی به حساب می آید و درباره افغانستان نیز این حقیقت مشهود است. بسیاری از مردم ازبک‌تبارشمال افغانستان ترک زبان هستند و مدارس گولن که پس از ادعای اردوغان درباره کودتای نافرجام فتح الله گولن دولت ترکیه کنترل آنها را در دست دارد به شدت در آن مناطق فعال هستند و دوم نگاه نئوعثمانی گرایی وی که او را وادار می سازد تا در قامت رهبر جهان اسلام در قبال هر دو قدرت اصلی مسلمان خاورمیانه یعنی ایران و عربستان سعودی عرض اندام کند و چرخش های مداوم وی نیز در تعامل یا تقابل با روسیه، اروپا، آمریکا، ایران و عربستان در همین خصوص ارزیابی می شود البته در حال حاضر بسیاری از رهبران سیاسی جهان صرفا وی را شومن بحساب می آورند که خیلی قدرت انجام راهبردهای مدنظرش را در عرصه بین المللی ندارد و با انجام این رفتارهای پوپولیستی سعی در حفظ جایگاه فعلی خود در ترکیه برای شکست نخوردن از رقبای سابق هم تفکر خود مانند داوداوغلو یا ناسیونالیست هایی چون کمال قلیچ داراوغلو دارد.

 

 بیایید بازگردیم دوباره به مسئله طالبان. درست یا غلط ما میلیون ها دلار خرج طالبان کردیم تا آمریکا را در افغانستان زمین‌گیر کند حال که یگ گوساله فربه در کابل به آغل بسته شده و چین، روسیه و پاکستان آماده بلعیدنش شده اند دولت سیزدهم نظاره‌گر این عرصه شده آیا از دید دولت رئیسی، ایران بنگاه عام المنفعه در خاورمیانه است که هر گروهی به بهانه مبارزه با آمریکا دلارهای اندک نفتی مان را در این شرایط تحریمی از ما بگیرد و وقتی به قدرت رسید بجای بهره بردن از او نظاره‌گر بخوربخور دولت های منطقه باشیم؟ خوب این دغدغه ای است که اساس منافع ملی را تشکیل می دهد. متاسفانه دولت فعلی و حتی وزارت خارجه تنها متولیان امور افغانستان نیستند و نهادهای دیگری مانند سپاه، شورای عالی امنیت ملی، شورای روابط خارجی و برخی نهادهای بالادستی در این خصوص اظهارنظرهای بعضا متناقض با یکدیگر را به جامعه منتقل می کنند که این وضعیت اصلا خوب نیست. باید یک صدای واحد درخصوص افغانستان از تهران به خاورمیانه و جهان مخابره شود. و اگر این اتفاق صورت نگیرد همانطور که اشاره داشتید ما رقابت بر سر تامین حداکثری منافع را به رقبای پنهان و آشکار منطقه ای می بازیم.

 

منظورتان از رقبای پنهان و آشکار منطقه ای دقیقا اشاره به کدام کشورهاست؟

ما با پاکستان و عربستان یک رقابت پنهان در منطقه داریم و رقابت آشکاری با ترکیه و اردوغان و رقابت بسیار جدی‌تر  با چین. پاکستان می خواهد بندر گوادر را در مقابل بندر چابهار ایران برجسته کند. باتوجه به سرمایه گذاری تقریبا سنگین هندوستان در بندر چابهار و نظر به رقابت راهبردی اسلام آباد با دهلی نو پاکستان به دنبال جذب حداکثری سرمایه های چین برای توسعه بندر گوادر است. چین هم قصد بلعیدن تمام منابع زیرزمینی افغانستان را دارد و به دنبال بستن یک قرارداد سنگین میلیارد دلاری با طالبان است دقیقا کاری که آمریکایی‌ها به فرموده شما نتوانستند در دولت اشرف غنی و حتی حامدکرزای انجام دهند چون طالبان امنیت سرمایه گذاری شرکت های آنها را با کمک ایران و روسیه شدیدا به مخاطره انداخته بود.
نکته مهم اینجاست که چین برای تضمین سرمایه گذاری در افغانستان نیازمند حفظ امنیت در آن کشور است و طالبان و تمامی گروه های زیرمجموعه داعش در افغانستان تحت فرمان اسلام آباد هستند پس چین با پاکستان وارد یک معامله برد-برد می شود. پکن بندر گوادر را به رونق می اندازد تا بندر چابهار ایران از مدار ترانزیت کالاهای کریدور شمال به جنوب خارج شود و رقیب قدرتمند منطقه ای خود یعنی هندوستان را هم به شدت متضرر می کند و از آن سو پاکستان با تامین امنیت سرمایه گذاری چین در افغانستان، پکن را در آستانه رسیدن به هدف تاریخی خود جهت احیای جاده ابریشم با سود سرشارش، یاری می دهد.


شما شاهدید که سخنگوی طالبان “ذبیح‌الله مجاهد در کنفرانس بین‌المللی انجمن جوانان افغانستان-پاکستان با عنوان «بازسازی افغانستان با همدیگر»، پیوستن افغانستان به پروژه «کریدور اقتصادی چین و پاکستان» موسوم به «سی پک» را بسیار مهم تلقی می کند و این امر معنایی ندارد جز این که سیاست نظاره گری ایران یک ودیعه بی نظیر برای چین است تا تهران را برای همیشه در افغانستان خلع ید کند.
 در حال حاضر یک پارادوکس حاد در ایران بوجود آمده است و آن انزجارافکار عمومی از داشتن رابطه با طالبان و عدم تعلل دولت و دستگاه سیاست خارجی به جهت حفظ منافع ملی در برقراری دیالوگ مستقیم با همان ریش درازانی است که سال گذشته رسما وارد ایران شده بودند و با مقامات عالی رتبه حکومت نیز دیدار داشتند. این پارادوکس را چگونه می توان حل کرد؟ سوال کلیدی همین است و البته بخشی از جواب را در پرسش قبلی داده ام که یک نهاد مستقل درباره افغانستان تصمیم نمی گیرد. وقتی مدیرمسئول کیهان آن مقاله را در تطهیر طالبان می نویسد مسلم است که افکار عمومی علیه طالبان بسیج می شود. اگر یک نهاد قدرتمند مستقل در این باره داشتیم آیا به کیهان اجازه راه انداختن چنین بلوایی را می دادند که در نهایت منافع ملی ایران را ذبح خواهد کرد. به رسمیت شناختن طالبان اهمیت چندانی ندارد و خیلی هم مهم نیست این که قدرت تعامل و برقراری دیالوگ را با طالبان در افغانستان ازدست ندهیم مهم است. ضمن آنکه مردم افغانستان هم به هر دلیلی که برای خودشان دارند حاضر به جنگ گسترده با طالبان نه به نفع دولت اشرف غنی و نه بعد از سقوط آن دولت و پس از استقرار طالبان در کابل نشدند پس پافشاری نابخردانه دولت ایران برای تشکیل دولت فراگیر توسط طالبان در افغانستان که موضوع داخلی مردم آن کشور است جز ضربه زدن عمیق به منافع ملی سود دیگری برای مان نخواهد داشت.

 

و برای آخرین سوال آیا همین رقابت جدی و آشکار میان ایران و چین که بخوبی هم تبیین کردید می تواند به روند احیای برجام در روزها و ماه های آینده وارد شود؟

برجام دیگر فقط یک کارکرد توافق امنیتی بر سرمسئله اتمی ایران را ندارد و تبدیل به یک دعوای راهبردی میان واشنگتن و پکن در رقابت قرن بیست و یکم شده است.
آمریکایی ها برآوردشان این است که با شروع قرن بیست و دوم چین ابرقدرت جهان می شود با توجه به رشد فزاینده چینی ها در همه حوزه های سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی ولی یانکی‌ها تمام تلاش خود را خواهند کرد تا در قرن بیست و یکم همچنان ایالات متحده ابرقدرت باشد و به همین منظور نابغه ای مانند جان کری را مسئول روابط با چین کرده اند. و باید بدانید که مثلث ایران، پاکستان، افغانستان درغرب آسیا و تایوان در شرق قاره کهن تلاقی منازعه تاریخی میان چین و آمریکا خواهند بود. بنابراین مسلما پکن و مسکو هرگز نمی خواهند که با احیای مجدد برجام پای شرکت های غربی دوباره به ایران باز شود و آمریکا و اروپا هم نمی توانند باور کنند که احیای برجام ایران را به عنوان عضو رسمی سازمان شانگهای در مسیر تجارت آزادانه با پکن و مسکو قرار می دهد به ویژه تجارت با پکن. ساده‌تر بگویم برجام تکلیف شرقی شدن کامل یا غربی شدن تمام عیار ایران را پس از ۳ دهه اجرای کم و بیش سیاست نه شرقی و نه غربی روشن خواهد کرد.


حمیدرضامهدیزاده، خبرنگار کاروکارگر در مقدمه‌ی این مصاحبه نوشته است:

روز چهارشنبه در حالی دومین نشست وزرای خارجه کشورهای همسایه افغانستان در تهران برگزار شد که سرگئی لاورف وزیرخارجه روسیه در سخنرانی مجازی خود خطاب به سایر اعضا با زیر سوال بردن تلویحی کارکرد نشست تهران توافق نامه مسکو با طالبان را محور اصلی برای عبور از بحران های فعلی افغانستان برشمرد و حتی امیرعبداللهیان هم در نشست خبری پاسخ محکمی برای گفته های وزیرخارجه روسیه که اتفاقا کشورش در زمره همسایگان افغانستان هم به شمار نمی آید، نداشت.
از نحوه ناشایست چیدمان خبرنگارانی که باید از وزیرخارجه دولت رئیسی سوال می پرسیدند که بگذریم و نتیجه ای نداشت جز ظهور فصل سانسور شدید خبرنگاران منتقد دولت سیزدهم که نشان دهنده ترس شدید وزارت خارجه دولت رئیسی از شنیدن صداهای متفاوت از نگاه خودشان به مسائل سیاست خارجی است افتخارملاقات با کارشناس ارشد حوزه شبه قاره جناب آقای استاد پیرمحمد ملازهی عصبانیت علافی ۸ ساعته را تبدیل به شیرین‌ترین و به یادماندنی‌ترین لحظات روزنامه نگاری‌ام کرد. مردی آزاده که حتی در حضور مقامات وزارت خارجه که اختصاصا برای بنده وارد اتاق شده بودند هم حاضر به خودسانسوری نشد و در راستای دفاع از امنیت ملی لحظه ای درنگ نکرد.
گفت و گویی که در اتاق سخنگوی وزارت خارجه با ایشان داشتم حتما برای آقای خطیب زاده و یکی دو نفر دیگر از همکاران شان آنقدر جذاب بود که با توجه به گرفتاری شدید در آن روز حاضر به ترک اتاق تا پایان گپ دو نفره میان ما نشدند و شاید همین گفت و گو عامل اصلی حذف اسم بنده از لیست خبرنگاران پرسش گر از وزیرخارجه دولت رئیسی شد تا جایی که وقتی در پایان جلسه به وی اعتراض کردم با کنایه قبل از شنیدن سوالم گفت که کلامم از نگاه او درست نیست! ظاهرا امیرعبداللهیان نمی داند که تاریخ بهترین قاضی جهت تایید یا رد کردن درستی کلام امثال من یا او خواهد بود و به قول محمدجواد ظریف، این نیز بگذرد.

دیدگاه تان را بنویسید

 

آخرین اخبار