کد مطلب: 55556

تنهاییِ سخن‌نَگو، بهادری جهرمی به مثابه‌ی نشانه

علاوه بر سخنگوی دولت، خود رئیسی هم بارها نشان داده که در بیان اهداف کشور و توصیف وضعیت مردم، نه تنها حرفی برای گفتن ندارند، بلکه توانایی و مهارت بیانی‌­شان در حدی است که آنها را باید سخن‌نَگو نامید و نه سخنگو.

محمد علی دستمالی

 

در روزها و شب­هایی که تهران و بسیاری از شهرهای ایران، هنوز هم از فاز اعتراض و ناآرامی خارج نشده­اند، تکرار مکرر پخش تصویر و سخنان یک چهره و مقام دولتی در رسانه‌­ها و محافل دانشگاهی و عمومی، توجه همه را به سوی خود جلب می‌­کند: علی بهادری جهرمی سخنگوی دولت رئیسی. مرد جوانی که تلاش می‌­کند در همه جا حضور داشته باشد و نشان دهد که دولت، کنترل صحنه را در دست دارد و می­‌تواند درباره­ اوضاع کشور، حرف بزند و توضیح ارائه دهد. اما دروغ چرا، تاکنون، هیچ حرف و سخنی از او نشنیده‌­ایم که نشان دهد دولت و حاکمیت، تمام یا بخشی از پیام اعتراض مردم را دریافت کرده‌­اند.

جهرمی در دانشگاه خواجه نصیر و در برابر دوربین رسانه‌­ها، شعارهای تند دانشجویان را تاب آورد و روی ترش نکرد. او نشان داد که روادار و تاب­آور است و برآشفته نمی­‌شود. اما در سخنانش، هیچ حرف و معنایی نبود که نشان­دهنده­ ندامت، پوزش و فهم خطاهای دولت و حاکمیت باشد. او حتی نتوانست نشان دهد که برای اقناع معترضین، استدلال و شیوه و مفهوم خاصی در ذهن دارد. اینجاست که نگارنده، برای وصف موقعیت شغلی و صنفی او، به این عبارت متناقض رسید: سخن­‌نَگو! استدلال من برای استفاده از این واژه، بسیار ساده و بدیهی است. با منطق زبان پارسی، مقام «سخنگو» و «سخنگویی»، از آنِ کسی است که به معنای حرفه­‌‌ای و نهادی، سخن دارد و اگر غیر از این باشد، نه تنها صفت، بلکه حتی شاید مسلک و شغل دستورداده­‌شده­ او، «سخن­‌نَگویی» است. با این حساب باید پرسید: در شرایطی که هیچ حرفی برای گفتن ندارید و منطق شما نیز به شکل نعل به نعل، تابع دیگر مقامات سیاسی و اجرایی و امنیتی کشور است، چه نیازی به حضور در جمع دانشجویان معترض دارید؟ فقط می­‌خواهید نشان دهید که شما آدم مظلوم و مودبی هستید و برای حفظ امنیت و بقای کشور، حتی حاضرید فحش بخورید؟ همین؟ واقعا تصور شما و مقام بالادستی‌­تان از حکمرانی و تمشیت امور،  در همین سطح است؟

 

مشت نمونه­ خروار

 

چند جمله­ جسته گریخته از سخنان بهادری جهرمی را مرور کنیم. چند بند از سخنان بهادری جهرمی را از میان مصاحبه­‌ها و و سخنرانی‌­های او نگاه کردم و چنین عباراتی دیدم: «بعید می‌دانم مسئولانی باغیرت‌تر از مسئولان این دولت در هیچ جای دیگر دنیا باشند». جل الخالق! در هیچ جای دنیا! او گفته است: «توهین را هم تحمل می‌کنم اما وقتی دوستان تحمل نمی‌کنند که سخنی مطرح شود ترجیح می‌دهم که جلسه را خاتمه دهیم». وی در جواب شعار دانشجویان گفته: «اگر سپاهی بودم افتخار می‌کردم اما من هم دانشجو هستم». جهرمی نیز مانند دیگر مقامات دولت و حاکمیت، چنین استدلالی دارد: «حوادث اخیر برنامه‌ریزی شده بود، دشمنان به دنبال یک بهانه‌ای بودند تا این عملیات را اجرا کنند». در جای دیگری در توجیه رفتارهای خشن و سرکوبگرانه گفته است:  «اگر یک دانشجویی وارد این دانشگاه شد و به یکی از دانشجویان دیگر آسیب زد آیا نباید با او برخورد شود؟» بهادری جهرمی در ادامه، دشمن را مقصر دانسته و می­‌گوید: «دشمن وقتی دید نمی‌تواند از این طریق کشور را متوقف کند تصمیم گرفت از داخل به کشور ضربه بزند».

سخنگوی دولت، در ادامه، برای توجیه رفتارهای خشن پلیس و نیروهای امنیتی، از آمریکا مثال آورده و می­‌گوید: «بیش از هزار نفر قبل از بازداشت توسط پلیس آمریکا به قتل رسیده‌اند که حدود ۲۵۰ نفر آن‌ها از بانوان بودند. در ایالات متحده، هر ۱۰ روز یک خانم توسط پلیس به قتل رسیده، اما اخبار آن هیچ وقت انقدر بولد نمی‌شود». دکتر جهرمی در ادامه؛ عبارات دهن­‌پرکنی برگزیده و گفته است: «در هندسه جدید قدرت جهانی، کشور ما می‌تواند یک صعود جهشی داشته باشد». سخنگوی دولت، به راحتی خلاف واقع حرف می­زند و چنین ادعایی مطرح می‌کند: «وقتی با نخبگان اقتصادی سیاسی جلسه گذاشته می‌شود، کسی گلچین نمی‌شود و همه به آن جلسه دعوت می‌شوند».

جملاتی که به عنوان مثال برگزیده شده‌­اند، همگی از زبان بهادری جهرمی است که با مدرک دکترای حقوق عمومی به تیم رئیسی آمده است. او قرار بوده پست معاونت حقوقی رئیس جمهور را در دست بگیرد اما بعدها، تغییرات دیگری داده شده و سخنگویی را به او سپرده­‌اند. پستی که متاسفانه، با میزان هوش، توان و شیوه­ بیان و استدلال آقای سخن­‌نَگو، هیچ گونه نسبت و انطباقی ندارد.

سوال این است: چرا سخنگو، غیر از تکرار روایت همیشگی دولت و حاکمیت و مقصر دانستن دشمن و عامل خارجی، هیچ چیز دیگری در چنته نداشت؟ اساسا اگر قرار نیست حرفی زده شود، اعزام شخص سخنگو به محیط ناآرام دانشگاه، چه دردی را دوا می‌­کند؟ آیا در جریان تحولات مهم چهل روز گذشته، هیچ خطایی از سوی حاکمیت، دولت و کارگزاران و نیروهای نظامی و امنیتی روی نداده و روایت نیم­‌بند و مستعمل مقاماتی که همه را با چوب و اتهام اغتشاش‌گر بیرون می­‌رانند و غیر از لفظ دشمن و مزدور و وابسته، چیزی بر زبان نمی‌­آرند، می­‌تواند توصیف واقعبینانه‌­ای از بن­‌بست امروز جامعه و  کشور ما ارائه دهد؟

تنگنای بی‌­سابقه­ مالی، ناتوانی و بی‌­تدبیری دولت، خنثی ماندن و ناکارآمدی مجلس، همراهی آشکار و مستقیم شورای نگهبان با اقدامات تند و سرکوب­گرانه، سانسور شدید و اعمال دشوارترین محدودیت‌­های اینترنتی، استفاده­ گسترده و بی­‌رویه از نیروهای موسوم به لباس­‌شخصی، نقض همیشگی استقلال دستگاه قضا و سوگیری آشکار نهادهای زیرمجموعه­ آن، موضوعاتی نیستند که سخنگو را نگران کند و بابت این نارسایی­‌ها، از دانشجویان پوزش بخواهد؟ آیا آن چه که اهمیت دارد، صرفا فحش‌­های تند دانشجویان است؟ اگر شخص سخنگو و رفقای حقوقدان ایشان، یک نرم‌­افزار و دستگاه پیشرفته اختراع کنند که زشتی رفتارهای مختلف را مثلا با واحد سانتیمتر اندازه‌­گیری کند، طول و عرض زشتی فحش کاف‌دار دانشجو چند سانتیمتر خواهد بود؟ آیا طول و عرض زشتی این فحش‌­ها، قابل مقایسه است با طول چند فرسخی  پدیده‌­هایی همچون فساد مالی گسترده، بی­‌کفایتی اغلب مسئولان و مدیران دولتی، پاسخگو نبودن حاکمیت در برابر خطاها و تخلفات بزرگ، دخالت گسترده نظامیان در سیاست و اقتصاد، بی‌­مسئولیتی و ناتوانی مجلس و ... الخ؟

 

بهادری جهرمی، همچون یک نشانه

 

نکته­ی مهم دیگری که حضور جهرمی در دانشگاه را به چالش می­‌کشد، این است: فردی که به عنوان سخنگوی دولت به دانشگاه می­رود، دقیقا به عنوان مصداق روشن مقام و مسئولی شناخته می­‌شود که نه با توان و دانش علمی و کفایت فردی، بلکه به ضرب و زور حمایت و رانت و توجهات ملوکانه­ گلخانه‌­ای رشد کرده است و این همان چیزی است که دانشجو را خشمگین‌­تر و آشفته­‌تر می‌­کند.

پست و عنوان سخنگویی و ریاست شورای اطلاع­‌رسانی دولت، مقامی است که بدون شک، از منظر سیاسی و توان تاثیرگذاری بر افکار عمومی، نه تنها در ایران، بلکه در دیگر کشورهای جهان نیز جایگاه مهمی است و انتظار می­رود که چنین پستی در دست انسان مدبر، باکفایت، باهوش و توانمندی باشد که حرف و سخن او، بتواند در داخل، میلیون­‌ها موافق را راسخ­‌تر و بخشی از مخالفین را اقناع کند و در خارج نیز، تصویری از یک دبیر و ناطق باهوش به نمایش بگذارد که زبان حال و تریبون یک دولت قدرتمند و مسلط است که در جریان امور قرار دارد و غافل‌گیر و آچمز نمی‌­شود. آیا ردای سخنگویی با آن لون و وصف و با آن حاشیه­‌دوزی­‌های فاخر و زمینه­ مخملی گل‌دار زردورزی شده، بر شانه­‌های بهادری جهرمی، خوش نشسته است؟ آیا به قول ما کردها «این بالا، آیا لایق این کالاست»؟ خیر. به طور قطع، پاسخ منفی است.

ممکن است بهادری جهرمی، با این منطق عجیب رئیسی در کارگزاری و عزل و نصب، به شکل بلقوه، یکی از شایسته­‌ترین افراد برای تصدی پست وزارت بهداشت یا ریاست سازمان صنایع فضایی یا انرژی اتمی باشد، اما هر چه که هست، برای پست سخنگویی، بسی نامناسب و ناتوان است. او برخلاف وزرای ساکتی که درگوشه‌­ای خزیده‌­اند و به خاطر سکوت، امکان ارزیابی آنان اندکی دشوارتر است، در همین مدت کوتاه، کلی حرف زده و به اقتضای شغل و وظیفه­‌اش، «سخن گفته» و عیب و هنرش «نهفته» نمانده است. سخنان جهرمی، ثابت کرد که اتخاذ یک رویکرد گزینشی دوقطبی در دادن پست و مقام، چه تبعات تلخی برای کشور دارد. حتی فردی که با حمایت چندین نهاد، دکترای حقوق عمومی را مثلا با نمره­ عالی به پایان رسانده، در میدان عمل به شدت کم می‌­آورد. او در استدلال و اقناع، از کمترین توان ممکن برخوردار است، بانک واژگانی‌­اش از صندوق خزانه­ دولت تهی‌­تر است و از آنجایی که هیچ تدبیر و ایده‌­ای ندارد، مانند یک قهرمان بی‌­شمشیر در میانه­ میدان، یکه و بی­دفاع می‌ماند و فقط می­‌تواند مظلومانه به روبرو بنگرد و سخنانی را تکرار کند که بیان آنها از هر فرد عامی دیگری ساخته است. 

بخشی از خشم و رفتار تند دانشجویان در جریان اعتراضات اخیر، از این منظر قابل درک است که آنان به چشم خود می­‌بینند که در مسیر تحصیلات عالی، نه تنها در رقابت کنکور، بلکه در حین تحصیل و بعد از آن در مسیر دشوار یافتن کار، چه تبعیض وحشتناکی بر کشور حکم‌فرماست.

بگذارید از منظر آسیب­‌شناسی کادرپروری و بروکرات­‌گزینی، به بررسی این موضوع بپردازیم که چه سنت و رویه­ خاصی در رشد و ترقی اداری و تشکیلاتی افرادی همچون بهادری جهرمی دخیل هستند؟ بهادری جهرمی جوان، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق دانشگاه تربیت مدرس، رئیس مرکز امور وکلا و کارشناسان قوه قضائیه، محقق مرکز پژوهش های مجلس، محقق پژوهشکده شورای نگهبان و رئیس سازمان بسیج حقوقدانان کشور بوده است. او ۱۴ کتاب دارد و چندین مقاله نوشته است. عناوین و موضوعات کتب بهادری جهرمی، طیف­های سیاسی – حاکمیتی و حقوقی – تبلیغی فراوانی دارند که غالبا رویکرد ناصح­‌گونه و تعیین تکلیف­‌کننده دارند: از راه عدالت (خلاصه تکلیف حقوقدانان در منظومه فکری مقام معظم رهبری) و رسالت حقوقدانان (تکلیف حقوقدانان در منظومه فکری مقام معظم رهبری) گرفته تا کتاب­‌های دیگری همچون  ارتقاء کارآمدی مجلس شورای اسلامی از منظر مقام معظم رهبری، بررسی ابعاد حقوقی فاجعه منا، الزامات حقوقی بررسی تحقق سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی، دانش و دانشگاه اسلامی، حقوق بشر در اسلام.

مسیر رشد بهادری جهرمی، نشان می­‌دهد که او نیز مانند بسیاری از کارگزاران حکومتی و رجال سیاسی ما به شکل گلخانه‌­ای رشد کرده و برای رسیدن به پست و مقام درجه یک، در آب نمک خوابانده شده و بدون رقیب و روال عادی، در حالی که همگان، راه‌­پله­ تنگ و تاریک و لیز را بالا می­‌رفتند، او سوار آسانسور شده و به سهولت بالا رفته است! او در حالی در همان مقطع کارشناسی ارشد به مرکز پژوهش­‌های مجلس راه یافته که بسیاری از دکتراهای حقوق در کشور بیکار هستند. او در شرایطی خیلی زود به عضویت هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس درآمده که خیلی‌ها سال‌هاست در راهروهای گزینش در آمد و رفت هستند و نتیجه نمی­‌گیرند. این بزرگوار در شرایطی به عنوان محقق مورد توجه رئیس وقت قوه­ قضائیه قرار گرفته که بسیاری از دانشمندان حقوق را به ساختمان‌­های قوه­ قضائیه راه نمی­‌دهند. صد البته مشکل فقط سخنگو نیست و رئیس قوه­ مجریه، در آزمون سخنوری، از او نیز ضعیف­‌تر است. تعارف را کنار بگذاریم. این روزها در فضای مجازی، فایل ویدیویی سخنان رئیس قوه­ مجریه دست به دست می­‌شود و همه از خود می­‌پرسند: چگونه ممکن است یک مجتهد دارای دکترا، توان جمله‌­بندی و حرف زدن نداشته باشد و فعل و فاعل و خبر و مبتدی در جملات او، اسیر و بلاتکلیف بمانند؟ رئیسی بارها نشان داده که در بیان اهداف کشور و توصیف وضعیت مردم، حرفی برای گفتن ندارد و نیروها و آدم‌­های حلقه­ نخست کارگزاران پیرامون او نیز، چنین وضعیتی دارند.

 

 

مولف : محمد دستمالی

دیدگاه تان را بنویسید

 

آخرین اخبار