کد مطلب: 51766

لامینور؛ فیلمی که می‌توان با خیالی آسوده ندید

لا مینور هر اسم دیگری هم که میداشت (سنتوری دو، گیتاری یا...) تفاوتی ایجاد نمی‌کرد. در بهترین حالت یک فیلم معمولی، حتی اگر شیفتگان استاد تضادهای عجیب فیلم را نادیده بگیرند (هرچند منتقدان واقعی قطعا نمی‌گیرند) بازهم تمجید از آن کار بسیار دشواری است: حقیقتا چگونه ممکن است دختری که آنقدر آزاد است که در خیابان‌های تهران، با مانتو باز، دائم در حال دوچرخه سواری است و با انواع پسرهای ریز و درشت در ارتباط است، اما پدرش اجازه نواختن ساز به او نمی‌دهد! شاید بخشی از کارگردان جایی در دهه شصت یا اوایل ۷۰ گرفتار است، و بخش دیگرش همینجا سیر می‌کند، در حال هوای امروز!

 

از این تضادها که بگذریم (که کم هم نیستند) می‌دانیم که این فیلم درباره موسیقی است، چیزی در مایه‌های سنتوری (که آنهم چنگی به دل نمی‌زد) که ناخودآگاه در ذهن قیاس بین این و آن را برمی‌انگیزاند!

 

پس بیایید توقعمان را در حد سنتوری پایین بیاوریم:

 

نخستین تفاوت (که مهم‌ترین هم هست) اینکه به نسبت آن ارزش موسیقایی بسیار کمتری دارد (تقریبا هیچ ارزشی ندارد) حتی در ژانر موسیقی پاپ:

 

در سنتوری اگر شاهد نوازندگی فوق‌العاده اردوان کامکار بودیم (تا جایی که در آن زمان انفجاری در بازار فروش و آموزش سنتور بوجود آورد) اینجا هیچ نوازنده‌ای که بتواند دل بیننده را ببرد وجود ندارد، حتی استفاده (یا شاید هم سو استفاده) از کودک نوازنده!

 

سنتوری

اگر چاووشی در سنتوری با صدا و ترانه‌اش هنوز وزن اجتماعی دارد و ترانه‌اش زمزمه دهان مردم است در لامینور ترانه و موزیک در ضعیف‌ترین حالتش است: جوری که حتی در لحظه دیدن فیلم هم در خاطره کسی نمی‌ماند، یک جور آلودگی صوتی صرف!

.

در سنتوری عشق به موسیقی ملموس‌تر است و صحنه‌های طنز هم تا حدودی به دل بیننده می‌نشیند: مثلا شاکی شدن بهرام رادان، آنجا که در می‌یابد گلشیفته پیانیست چیره‌دستی است

 

 

ولی در لامینور، علاقه و شیفتگی شخصیت اول فیلم به موسیقی، به خودی خود دست‌مایه طنز و تمسخر است (به جای آنکه حس واقعی علاقه به موسیقی را القا کند):

 

اجرای سمفونی بتهوون!! با استفاده از چاقوی آشپزخانه!! در نقش رهبر ارکستر!استفاده از فرش لوله شده!! بجای ابزار موسیقایی!! و جماعت آن سوی شیشه مغازه و متاثر از آن صحنه!

 

لامینور

 

فیلم نه عمق احساسی دارد(حتی در حد سنتوری) نه برخورد منطقی با موضوعات:

 

جایی که بین ریاضیات از یک سو، و هنر از سوی دیگر، جدل بوجود می‌آورد: اولی خشک و خسته‌کننده‌ و دومی زیبا و عاشقانه!

 

درحالی که هرگز چنین نیست و موسیقی علمی، ساده‌تر از ریاضیات نیست! نگاهی به اطراف بیاندازید: به همه کسانی که موسیقی کار‌کرده و رها کرده‌اند! عشاقی که عشق‌ورزی نود درصدشان به شش ماه هم نکشیده! 

 

در سنتوری محدودیت‌ها و نقصان‌ها واقعی جلوه می‌کنند: برخورد حکومت با موسیقی، معضل ارشاد و مجوز، و اعتیاد!!

 

اینجا اما گرفتار تضادی هستیم که گویا یک سرش امروز است و یک سرش در دهه ۶۰ گرفتار مانده!

.

این فیلم هیچ چیز به کسی نمی‌افزاید، شاید می‌پرسید مگر قرار است بیافزاید، نخیر، همچین قراری نیست!! اما قرار هم نیست با فیلمی مواجه شویم که نه بازیگرانش خوب انتخاب شده‌اند! نه نوازندگانش خوب می‌نوازند، نه موسیقی‌اش بجاست و نه فیلم‌نامه بی‌سروته‌اش چنگی به دل می‌زند، توقع‌مان را در حد سنتوری پایین آوردیم اما بازهم راضی کننده نبود!

 

آنجا سنتورنوازی جدید و فوق‌العاده را شاهد بودیم، در لامینور‌ استفاده از چند قطعه کاملا کلیشه‌ای مانند خزان (قطعه سنتور ساخته زنده‌یاد مشکاتیان) یا رومنس (قطعه گیتار) بسیار خسته کننده است، چرخی در اینستاگرام یا یوتیوب بزنید، اجراهای بسیار بهترش را پیدا می‌کنید!

 

اگر موزیسین نیستید احتمالا می‌پرسید لامینور یعنی چه؟ 

 

لامینور نام آکوردی است که هنرجویان گیتار بعنوان اولین آکورد می‌آموزند؛

 

همین را بدانید انگار فیلم را دیده‌اید... والسلام

 

مولف : روزبه جمشیدی

دیدگاه تان را بنویسید

 

آخرین اخبار

پربازدید ترین