کد مطلب: 51090

سترونی تاکتیک انتخاب بین بد و بدتر

دور باطل انتخاب بین راست و راست‌تر

رسانه های بزرگ همواره فرانسه را مهد دموکراسی انتخاباتی می‌نامند. جمهوری فرانسوی الگویی برای انتخابات و دموکراسی بودهاست. برای همین چشم بسیاری از رسانه‌ها به سمت انتخابات ریاست جمهوری فرانسه است.

 

 

الگوسازی از انتخابات ودموکراسی مدل فرانسوی کاری است که سال‌ها در بین بسیاری از جریانات رسانه ای متداول شده است. یکی از کهن الگوهای رایج شده در جریان انتخابات فرانسه انتخاب بین بد و بدتر و راست و راستتر بوده است.  به گوش ما ایرانیان انتخاب ناگزیر بین بد و بدتر آشناست. در این دور از انتخابات نیز رقابت اصلی بین مکرون به عنوان نماینده جریانات راست سرمایه‌داری  و مارین لوپن به عنوان نماینده  راست پوپولیست است.  البته در دو سر دیگر طیف هم ملانشون از حزب کمونیست فرانسه توانسته آرای چشمگیری به خود جذب کند و از آن طرف با پدیده دیگیری مواجه هستیم به نام زیمر که به عنوان یک راست افراطی و شدیدا ضد مهاجران وظیفه ترساندن افکار عمومی  را بر عهده دارد. در واقع دموکراسی انتخاباتی فرانسوی بر مبنای همین ترساندن افکار عمومی بناشده است.

در چنین صحنه ای  خوب است ریشه  کهن الگوی انتخاب بین بد و بدتر و راست و راست‌تر  که از فرانسه می آید، را بررسی کنیم. این امر  به زمان ژاک شیراک بر می گردد. درست در دورانی که لیبرال دموکراسی سرمایه دارانه مدعی پایان تاریخ بود و در فردای تجزیه شوروی سابق و  ادعای شکست الگوی سوسیالیستی آن فریاد پیروزی سر می دادند، ناگهان در قلب فرانسه با پدیده ای از خاندان لوپن مواجه شدند. پدر همین خانم ماریا لوپن در کمال شگفتی تمام تحلیل‌گران و رسانه ها چنان عروج پیدا کرده بود که با ژاک شیراک به دور دوم رفت. ناگهان تمام رسانه‌ها و جریانات اصلی و احزاب بزرگ فرانسوی به دست و پا افتادندو الگوی انتخاب بین بد و بدتر را مطرح کردند تا به قول خودشان جلوی راست افراطی را بگیرند. برای بسیاری از ایرانیان آن صحنه‌هایی که مردم با زدن گیره به بینی رای خود را به شیراک  می‌دادند هنوز هم  جزو خاطرات سیاسی است.

این روش بد وبدتر دیگر تبدیل به یک الگو در تمام ادوار انتخاباتی فرانسه شد. البته در دورهاخیر به نظر می رسد این الگو دیگر کار نکند.  بعد از گذشت چندین دوره که این روش برای ترساندن رای دهندگان به کار رفته است به نظر می رسد در دوره فعلی دیگر کارایی سابق را ندارد.

در سال های خیر باتوجه به شکست جریانات اصلی راست و چپ از لیبرال ها گرفته تا سوسیال دموکرات ، شاهد عروج جریانات پوپولیست بوده ایم.  در این بین موضع چپ فرانسوی مورد جالبی برای بررسی است. سوسیال دموکرات های فرانسوی  کاملا در یک بن‌بست جدی قرار دارند. چنان رابطه شان با مردم خصوصا طبقه کارگر قطع شده است که دیگر حتی توانایی جذب رای بیش از 2-3 درصد جامعه را هم ندارند. بخش بزرگی از طبقه کارگر فرانسه یا به سمت حزب کمونیست فرانسه رفته است یا به سمت راست پوپولیستی همچون مارین لوپن. متاسفانه جریانات چپ دیگر انقدر متشدد و دور افتادهاز سیاست واقعی هستند که به جای متحد شدن پشت ملانشونی که می تواند آرای زیادی را جذب کندو حتی به دور دوم برود 5 کاندیدیا متفرقه دیگر معرفی کردند که تنها موجب ریزش رای حزب کمونیست شوند. به نظر می رسد که این مدعیان چپ بیشتر در خدمت راست‌گرایان حاکم دارند عمل می کنند تا جلوی حزب کمونیست را بگیرند. اما در مقابل پوپولیست‌های ملی‌گرا  متحدانه و سیاستمدارانه عمل کرده‌اند. لوپن در سال‌های اخیر چهره‌ای قابل قبول‌تر از خودش نمایش داده است تا جلوی تبلیغات مخربی که وی را افراطی می دانند را بگیرد. در کنارش یک چهره فوق افراطی دیگر به نام  «زیمر» را وسط میدان فرستاه اند که حملات به وی منحرف شود و لوپن از کمپین تبلیغاتی منفی جان سالم به در ببرد.

عروج راست گرایان و ناسیونالیست‌های ملی در اتحادیه اروپا تنها مختص فرانسه نیست. در پی ناکارآمدی اتحادیه اروپا و فرایند ناعادلانه جهانی سازی و سلطه بیش از حد آمریکا بر کشورهای اروپایی واکنش  عموم رای‌دهندگان اروپایی این بوده که به جریانات ملی‌گرا و ضد اتحادیه اروپا رای بدهند. در یونان و مجارستان و بلغارستان شاهد این روند هستیم. در کنار آن عروج راست ملی و پوپولیست فرانسوی به نمایندگی لوپن را باید واکنشی  اعتراضی به ناکارآمدی اتحادیه ارو.پا و سیاست‌های جهانی سازی آن تحلیل کرد. در خلا یک نیروی چپ مترقی و یک آلترناتیو مردمی طبیعتا بخشی از طبقه کارگر هم به این سمت کشیده می شود. شاید سیاست درست‌تر برای چپ اروپا و فرانسه این بود که به جای دور باطل انتخاب بین بد و بدتر تلاش می کرد یک آلترناتیو مردمی بسازد. همان کاری که  ملانشون و حزب کمونیست دست تنها کرده است اما به دلیل این که توانایی رسانه ای و تبلیغاتی قوی ندارد نتوانسته است به سر منزل مقصود برسد. فعلا ملانشون نفر سوم در رقابت‌هاست. شاید نتواند به دور دوم راه پیدا کند.

 

یکی از دلایل عروج لوپن  توجه به مطالبات طبقات فرودست و خصوصا طبقه کارگر فرانسوی است. اتفاقا حملات لوپن به مهاجران را باید در این کانتکس تحلیل کرد. لوپن می خواهد دل کارگران و حاشیه نشینان فرانسوی را به دست بیاورند . گروه هایی که فکر می کنند عامل بی‌کاری و فقر اقتصادی شان حضور زیاد مهاجران است. این واقعیتی است که کلا چپ اروپایی و خصوصا فرانسوی قادر به درک آن نیست و تحلیل درست و راهکار درستی برای این پدیده ندارد.  البته در این بین حزب کمونیست فرانسه توانسته است آن قدرت سنتی خود در کمربند سرخ شهرک‌های اطراف پاریس و شهرهای بندری و کارگری جنوب را اندکی احیا کند. اما متاسفانه باقی  چپ‌های سوسیال دموکرات حتی حاضر نیستند که با ابتکارعمل حزب کمونیست و ملانشون همراه شوند. این چپ چنان در مباحث حاشیه  مرتبط با سیاست هویتی _ جنسی  غرق شده که ارتباط ارگانیکش با طبقه کارگر عملا قطع است. از این رو مارین لوپن با  پی گرفتن سیاست های پوپولیستی توانسته است  بخشی از طبقه کارگر فرانسه را جذب کند.

اما دلیل اصلی مخالفت قدرت‌های سرمایه داری و  رسانه‌های جریان اصلی و همچنین آمریکا و برخی کشورهای اتحادیه اروپا با مارین لوژن به خاطر مواضعش در سیاست خارجی است.مارین لوپن به نوعی سیاست ناسیونالیستی فرانسوی معتقد است . بعضا حتی سخن از خروج فرانسه از اتحادیه اروپا و ناتو هم می‌گوید. نظرات متفاوتی هم در قبال رابطه غرب و فرانسه با روسیه دارد. خصوصا در میانه بحران اوکراین  باید در نظر داشت که نگرانی قدرت‌های مسلط غربی از سرکار آمدن کسی که خواهان تضعیف ناتو است، قابل توجه است.

 از این رو رسانه های متعلق به سرمایه داری جهانی تلاش دارند چهره بسیار منفی از مارین لوپن نشان دهند و وی را راست افراطی قلمداد کنند. در حالی که این سوال در پیش روی چپ فرانسه باید باشد که آیا واقعا انتخاب بین بد و بدتر سیاستی است که هنوز می توان آن را ادامه دارد؟ حتی اگر بعد از سال‌ها به بن‌بست رسیدن این انتخاب بین بد و بدتر آیا واقعا مارین لوپن بدتر است یا مکرون؟ سیاست های اقتصادی مکرون به مراتب به عموم مردم فرانسه و طبقه کارگر فرانسوی ضربه شدید وارد کرده است. آیا چپ فرانسوی می تواند این موضوع را نادیده بگیرد و سیاست سترون شده رای دادن از سر ترس را به بدنه طبقه کارگر تزریق کند؟ 

به هر روی به نظر می رسد چپ فرانسوی  به دلیل عدم اتخاذ سیاست درست حمایت از حزب کمونیست فرانسه و ملانشون در یک چرخه باطل گرفتار شده است. چپ فرانسه اگر جسارت آن را داشت که با حزب کمونیست فرانسه متحد شود شاید شاهد به دور دوم رفتن ملانشون  نامزد حزب کمونیست بود و دیگر آن زمان واقعا انتخاب بین گزینه ها راحت‌تر بود. 

 

نویسنده : فواد شمس

دیدگاه تان را بنویسید

 

آخرین اخبار