کد مطلب: 51967

سینمای ایران در فصل بهار چند مخاطب داشت

مجموع مخاطبان سینما در فصل بهار، سه میلیون و ۷۵۰ هزار نفر بود. این در حالی است که یک کشور با جمعیتی نزدیک به ۸۵ میلیون نفر در هر ماه می‌تواند به طور میانگین یک میلیارد و ۲۵۰ هزار نفر را به سالن‌های سینما بکشاند...

«مشکل اساسی صنعت سینما در کشور ما کمبود مخاطب است»، «مخاطبان سینما در کل کشور ۱۰ تا ۱۲ درصد جمعیت را تشکیل می دهند»، «۸۰ درصد خانواده های مذهبی و انقلابی ما به سینما نمی روند»، «با ورود بخش خصوصی و احداث سالن های سینمایی مجهز و به روز، فضای مخاطبان نیز متحول می شود»؛ این بخشی از اظهارات رئیس سازمان سینمایی است. سینمایی که رفته رفته مبتنی بر منافع گروه های خاص، حرکت می کند، منابع ملی را در اختیار این منافع قرار داده و با جلوگیری از اکران فیلم های خارجی و محدود کردن فعالیت فیلمسازان مستقل، عملا انحصاری شده و در آستانه انحطاط نیز قرار دارد.

 

سینما نداریم یا کیفیت؟

 

اما برای معضلاتی که در بند قبل توسط محمد خزایی، رئیس سازمان سینمایی مطرح شد که جان کلامش، قهر مخاطبان با سینما بود، خزائی یک راه کار عجیب ارائه می دهد؛ سینماسازی! در واقع خزائی در نشست خبری اخیر خود مسائلی را مطرح کرد که همه آن را می‌دانند اما راه کاری برای حل آن ندارند. همین قدر کتاب باز که وقتی مجموع مخاطبان سینما در فصل بهار، سه میلیون و ۷۵۰ هزار نفر است،  طبیعتا مشکل اساسی سینمای ما کمبود مخاطب است! این موضوع کاملا مشخص است که یک کشور با جمعیتی نزدیک به ۸۵ میلیون نفر در هر ماه می‌تواند به طور میانگین یک میلیارد و ۲۵۰ هزار نفر را به سالن‌های سینما بکشاند و وقتی نمی تواند پس قطعا مشکلش سالن سینما نیست، بلکه کیفیت آثار، قیمت بلیت سینما، محدودیت فیلمسازان مستقل، انحصار گرایی، مدیریت سلیقه ای زیرمجموعه های سینمایی و... هم هست.

 

سینماهای مجهز هم مخاطب ندارند!

 

سینماهای مجهز نیز به گواه مدیران خود، چندان در بزم حضور پرشور مخاطبان سر نمی کنند. پس رئیس محترم سازمان سینمایی، بهتر است صورت مساله را دوباره مرور کنند! پر واضح است که خزائی در نظر دارد سینما سازی را در اولویت برنامه ریزی برای معضل مخاطب بگذارد. این در حالی است مشقت در معیشت، باعث شده که سینما و دیگر کالاهای فرهنگی حتی اولویت چندم سبد خانوار هم نباشد و پس از گرانی بلیط و حمل و نقل و ... کلا از مجموعه نیازهای مردم حذف شود.
 

روند قطره چکانی صدور مجوزها

 

محمد خزاعی، ۷ مهر ۱۴۰۰ بر کرسی ریاست سازمان سینمایی تکیه زد. در این ۸ ماهی که خزاعی سکان هدایت این سازمان را بر عهده گرفته ۲۷ پروانه ساخت صادر شده است. اگر بخواهیم مقایسه‌ای کوتاه با زمان حسین انتظامی رئیس پیشین این سازمان تصمیم‌گیر داشته باشیم طبق آمارها در مدت مشابه و ۸ ماه ابتدایی ریاست او بالغ بر ۱۲۱ مجوز ساخت سینمایی صادر شده بود. روند قطره چکانی صدور مجوزهای ساخت در زمان استقرار مدیران فعلی با آنکه به اعتراضات ضمنی سینماگران منجر شده اما خزاعی این موضوع را در جهت اعتلای تولیدات سینمای ایران و اجتناب از افتادن در ورطه ابتذال برشمرده است! طبعا با توجه به وضعیتی که امروز در سینما حاکم است، نهاد های پشتیبان همین پروژه ها هم ارگان های خاص هستند چنانچه نمود آن را سال گذشته در جشنواره فجر دیدیم و امسال نیز خواهیم دید. این یعنی یا به فیلمساز مستقل اجازه مانور نخواهند داد و یا آنقدر عرصه را بر او تنگ خواهند کرد که عطای ساخت فیلم را به لقایش ببخشد!
 

سینما نرفتن عادی می شود

 

اما آنچه درباره نقش دولت در کاهش مخاطب گفتیم تنها یک روی سکه است. فیلم دیدن در خانه، اکران آنلاین، هزینه برای خرید اشتراک پلتفرم های نماوا و فیلیمو برای دنبال کردن فیلم ها و سریال های روز، همه و همه یادگاری های کرونا است که آرام آرام برای عمده مردم به یک عادت تبدیل شده است. از طرفی مردمی که روزانه یا درگیر کار و تحصیل اند و یا ترافیک و آلودگی هوا و یا بیماری هایی که هرروز از آن رونمایی می شود، چندان مجاب نمی‌شوند که برای دیدن فیلم به سینما بروند. روندی که آرام آرام سینما را مانند تئاتر ، به کالای گران تبدیل می کند که احتمالا در کنار فیلم دیدن در آن ، بتوان از خدمات دیگری هم بهره برد. مانند اخباری که از اکران های خصوصی و وی آی پی دو نفره به همراه سرو قلیان با بلیط های ۲۵۰ هزار تومانی منتشر شد!

 

آخرین نفس های بقا

 

احتمالا بسیاری از شما از روی آوردن بازیگران مطرحی چون لیلا حاتمی، نیکی کریمی و ‌‌‌دیگران به حوزه تبلیغات تعجب کرده اید. هر چند این روندی عادی در جهان است اما در ایران درصدی بیشتری از تبلیغات از سوی چهره های شناخته شده پس از کرونا اتفاق افتاد. مسیری که پس از رکود سینما، سنگ اندازی های گسترده در تولید و فشار بر شبکه نمایش خانگی هیچ جای تعجبی ندارد. در حافظه هنر هفتم این کشور، تاریخ های محدودی از حضور یک متولی دلسوز برای هنر و سینما ثبت شده است. هنری که طی دهه های اخیر بیش از پیش تن به دولتی شدن و ارگانی شدن داد بلکه حمایت شود و بتواند زنده بماند. فارغ از آنکه هنر ، برای بقا بیش از دولت و حکومت مردمش را می خواهد. در واقع انتظار از دولت برای تیمار سینما، از اساس ویران است چرا که در پس هر حمایت ، یک اسارت نهفته است. تولید کننده ای که از دولت و ارگانی حمایت می گیرد، نه تنها خود بلکه تمام حرفه‌اش را به مسیر بندگی می کشاند. شاید سینما، اهالی و گردانندگان مستقل آن، راه خود را گم کرده اند. شاید آن ها از یاد برده اند که این مردم، همان مردمی هستند که در صف های طولانی اکران «جدایی نادر از سیمین» آن هم برای سانس های بعد از ۱۲ شب ساعت ها ایستادند تا در کنار هم این فیلم را تماشا کنند. آیا سینما می تواند دوباره به آن خواب های خوش و روزهای رنگی بازگردد؟ شاید در آینده، این سطر، رویایی در دوردست شود...

دیدگاه تان را بنویسید

 

آخرین اخبار