کد مطلب: 49483

افتتاح سومین ساختمان خانه سینما در یکی از عمارت های قدیمی تهران

خانه از پای‌بست ویران است و باقی قضایا...!

در روزگار امروز، ناخوش احوالی در میان مردم و معضلات دامن گیر اقشار و اصناف جامعه آنقدر وسیع شده که نوشتن از آن مثنوی هفتاد من کاغذ است! از طرفی همگام با حاشیه نشین شدن  کالاهای فرهنگی، سینما نیز بی نصیب نمانده و از این احوال ناخوش، بهره برده است!

اهالی سینما نیز خسته از بحث های محفلی برای ریشه کن کردن این معضلات، هرازچندگاهی رو به مسئولان و نهاد اصلیِ متولی خود یعنی خانه سینما کرده تا با درمیان گذاشتن این معضلات، راه به جایی بیابند! کسی اما نوش دارویی برای علاج دردهای سینما نمی شناسد. همه از بیرونِ گود می گویند لنگش کن اما پای عمل که می رسد، پا پس می کشند. معضل بیکاری و نداشتن امنیت شغلی در شریان های این حیطه روز به روز جاری تر می شود و آن هایی که هنوز از فعالیت کنار گذاشته نشده اند نیز در حالی از بیکاری همکاران خود رنج می کشند که از روزگار ِ تیره و تار رها شدگی خود نیز واهمه دارند. در این میان افتتاح سومین ساختمان خانه سینما در عمارت پیرنیا که از  ساختمان های قدیمی خیابان لاله زار بوده و در ادامه بریز و بپاش های این نهاد برای سر و شکل دادن به این عمارت که درخور یک نهاد فرهنگی و هنری با اهداف خاص (که در ادامه به آن خواهیم پرداخت) شود، در کنار استقبال، انتقادهایی نیز به همراه داشت و هنوز هم مشخص نیست این سه ساختمان و اهالی آن به عنوان متولیان درون سینمایی برای سینماگران چه کرده اند. سوال اینجاست که آیا واقعا این نهاد در اولویت بندی معضلات اهالی سینما دچار مشکل شده یا مصداق همان فردیست که خود را به خواب زده است؟!

 

به دنبال مرمتِ اولویت ها!

 

خانه سینما نزدیک به دو دهه پیش، برای توسعه وضعیت رفاهی، بهبود امنیت شغلی و پیشبرد اهداف بلندمدت سینماگران به عنوان نماینده و متولی درونِ خانواده تأسیس شد. به همین منظور، بودجه های اختصاص یافته به این حوزه از سوی دولت ها، وارد خانه سینما شد تا به اهداف اشاره شده جامه عمل بپوشانند! بماند که این بودجه‌ها حتی به اندازه ساخت یک درمانگاه ابتدایی برای قشر سینما هم، هزینه نشد! بماند که ناتوانی افرادی که به عنوان مدیر و مسئول بر صندلی ریاست و زمامداری در این نهاد تکیه زدند آنقدر مشهود است که در عملی کردن وعده هایشان یک سور به گمارنده های خود نیز زده اند! حال دلیل یا ناآگاهی آنان از عملکرد یک نهاد صنفی است و یا عدم تلاش برای بهبود وضعیت رفاهی که در نهایت باعث شده است  اهالی سینما حتی یک بیمه حداقل برای روزهای بیکاری هم نداشته باشند و معیشت و اوضاع آن ها که سال ها خاکِ صحنه خوردند، به خاک نشیند! در ادامه نیز، نهادی که روزگاری نماد عطوفت و همدلی میان سینماگران بود، کم کم خود را میانِ تکه پرانی های سیاسی و جناحیِ سران خود گم کرد و بریز و بپاش هایش را به جای هزینه کردن برای دیوارهای خانه و امنیت اهالی خود، صرف درگیری با ارگان ها کرد تا در این دعوا و فریاد سیاسی که گاه و بیگاه به راه می اندازد، صدای بی مسئولیتی خودش شنیده نشود! «خانه سینما حواسش به همه چیز هست» از همان جملات، با معنای معکوس بود که چند صباحی ورد زبان سینماگران شد تا شاید به متولیان خود این پیام غیر مستقیم را برسانند که آقایان! ما حواسمان هست که به سمت همان درِ باغ سبز که برای آینده روشنِ سینمای ایران گشودید در حرکتید اما آیا شما حواستان هست که با دنده معکوس پیش می روید؟!

در این میان عده ای گلایه کردند و عده ای از ترس آجر نشدن نانشان سکوت! حتی وقتی ورود عیدی میلیاردی از سوی وزارت  ارشاد وقت طی سه سال اخیر به خانه سینما افشا شد و همچنان نیز اسامی گیرندگان این عیدی میلیاردی مشخص نیست، عده ای از ترسِ بایکوت شدن دم نزدند مگر کارد به استخوان رسیده هایی چون رضا رویگری یا منوچهر والی‌زاده که در نهایت زبان به اعتراض گشودند!

 

انفعال خانه سینما در استفاده از فرصت لاله زار

 

حال به آنچه اشاره کردیم، این ماجرای سر به مهر را نیز اضافه کنید که عمارت پیرنیا در خیابان لاله زار به منظور کاربری ساختمان سوم خانه سینما مرمت شد! خبری که به ظاهر بسیار هم خوب بود. چراکه گمان می رفت بتواند لاله زار را دوباره لاله زار کند. همان لاله زارِ سال های دور در میانه دهه چهل که یک خیابان بود و نزدیک به ده سینمای پر طرفدار در تهران. شاید گمان می رفت این اتفاق بتواند لاله زار را از چنگال برقی ها بیرون بکشد و قدم های تازه هنر را به روحِ تاریخی که سال هاست منتظر تکرار شدن است پیوند بزند. عمارت پیرنیا را اما بسیاری می‌شناسند. همان عمارت زیبای هرمز پیرنیا در کوچه پیرنیا اول در خیابان لاله‌زار نو که سال ٧٧ به خانه سینما واگذار شد تا اولین موزه سینمای ایران در آن راه اندازی شود که در نهایت این اتفاق نیفتاد و موزه به باغ فردوس منتقل شد. عمارتی که مربوط به دوره پهلوی دوم بود و فعالیت های سینمایی که قبلا در آن به کار گرفته شد در نهایت، سرنوشتی بهتر از خودِ خیابان لاله زار پیدا نکرد؛ بی ثمر ماند و در نهایت رها شد! از شواهد امر پیداست بود  که اهداف خانه سینما برای کاربری ساختمان سوم خود در عمارت پیرنیا، مربوط به جمع آوری دیجیتال اطلاعات سینما، آمار مخاطبان سینما و نیز محل برقراری تلویزیون اینترنتی آن است. این فعالیت دیجیتالی احتمالا مربوط به راه اندازی سامانه بلیت فروشی آنلاین و همان تلویزیون اینترنتی نیز هست که سال هاست مسئولان خانه سینما وعده اش را می دهند. وعده ای که حتی در عملی شدن آن هنوز ارتباط با افزایش رفاه در بدنه سینما گم است! از طرفی امید به مساعدت شهرداری منطقه ۱٢ تهران با خانه سینما، در ادامه تغییر کاربری این ساختمان و آمد و شد سینماگران به لاله زار و احیای سینماهای قدیمی نیز گویی در سایه انفعال خانه سینما در این خصوص قرار گرفته است. این در حالی است که‌ عده ای در میان ِ این فعالیت های ویترینی، به دنبال حداقل‌هایی بوده و هستند که هنوز ندارند. همان چندهزارنفر از قشر سینمای ایران که هنوز یک بیمه بیکاری حداقلی ندارند و حتی یک سبد اقلام حداقلی و همچنین یک درمانگاه حداقلی! هنوز امیدواریم خانه سینما که در شعبه زدن ید طولایی دارد، این مهم را نیز در نظر بگیرد که احیای لاله زار، احیای تاریخ گم شده سینمای ایران است و هر قدم به سمت این هدف قابل ستایش. به شرطی که حکایت، حکایت رها کردنِ نقد و چسبیدن به نسیه نشود! شاید اگر بالادست نشینان خانه سینما، خود ارتباطی  بین تعدد ساختمان های نهاد خود با افزایش فعالیت و سطح رفاهی برای سینماگران می یافتند، می توانستند در تریبونی توجیهات خود را مطرح کنند. حال یا آب روی آتش می شد و یا باد در آتش!

 

دیدگاه تان را بنویسید

 

آخرین اخبار