کد مطلب: 51841

دور شدن مستمر همسایگان از ایران؛ از کدام سیاست منطقه ای سخن می گوییم؟

وضعیت مناسبات دیپلماتیک ایران با کشورهای همسایه اش چیزی کاملا متفاوت از تصویری است که دولت سیزدهم و حامیان سیاسی آن ترسیم می کردند. آنها مدت ها است که در مقابل انتقاداهایی که نسبت به قطع رابطه ایران با بخش مهمی از دنیا مطرح می شود، از اولویت داشتن رابطه با همسایگان و البته نفوذ منطقه ای سخن می گویند. این رویکرد البته بخشی از استراتژی بزرگتری به نام نگاه به شرق است. صحنه واقعی تحولات در منطقه اما حکایت از وضعیتی کاملا متفاوت از نسبت ایران با همسایگانش دارد.

روابط با عراق در مسیر وخامت

 

خصوصا در یک دهه گذشته، عراق در میان کشورهای همسایه ایران از جایگاه پراهمیت تری برخوردار بود. عراق برای ایران در این مدت کشوری بود از سمبل نفوذ منطقه ای. کشوری که منتقدان تنش زدایی با غرب همواره می گفتند که همکاری با آن می تواند خلاء بخش بزرگی از همکاری های دیگر اقتصادی، سیاسی و امنیتی ایران با بخش بزرگی از دنیا را جبران کند. حالا اما چند صباحی است که وضعیت روابط دو کشور روز به روز وخیم تر می شود و البته رقابت های اقتصادی دو طرف هم جدی تر. 

 

در روزهای اخیر فؤاد حسین، وزیر خارجه عراق در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی الغَد مصر طی سخنانی غیر دوستانه گفت: «به ایرانی‌ها گفته‌ایم دخالت در امور کشورمان قابل قبول نیست.» او افزود: «روابط عراق با ایران از «مرحله سکوت» به «مرحله صراحت» رسیده است. تهران حرف‌های جدیدی از بغداد می‌شنود که پیش از این وجود نداشت. به ایرانی‌ها گفته‌ایم که نیازمند همکاری مشترک هستیم و به دخالت ایران نیازی نداریم.»

 

همزمان نیز شتاب گرفتن حجم سرمایه گذاری عراق بر روی میدان های گازی مشترک با ایران و همینطور رقابت بر سر تولید نفت و گرفتن بازارهایی که ایران از آن حذف شده، بخش دیگری از معادلات بین دو کشور است. سوال در روزهای اخیر این بوده که آیا این همان عراقی است که نمادی از نفوذ و قدرت فرامرزی ایران محسوب می شد؟

 

دو بهانه غیرقابل پذیرش درباره عراق

 

منتقدان سیاست تنش زدایی خارجی که همچنان بر منطقه گرایی و نگاه به شرق ایران تاکید دارد می گویند بدتر شدن روابط میان ایران و عراق ناشی از دو عامل است؛ یکی روی کار آمدن گروه های منتقد ایران در عراق و دیگری سیاست بد دوران حسن روحانی.

 

اینکه چه گروهی با چه گرایشی در عراق بر سر کار هستند قطعا نمی تواند بهانه خوبی برای این موضوع باشد چه اینکه در دیپلماسی یک کشور با طرف دیگر، کلیت دولت و نظام حاکم آن طرف اهمیت دارند نه گروه ها و جریان های سیاسی. به عبارت دقیق تر ایران همواره مدعی نفوذ و لزوم ارتباط گسترده با کلیت نظام سیاسی عراق بوده نه یک جریان خاص. 

 

نا گفته پیداست که اتکا به یک یا چند گرایش سیاسی محدود تا چه اندازه برای ایجاد نفوذ و ارتباطات گسترده در یک کشور دیگر سیاستی زیانبار و غیرکارآمد است. درباره سیاست خارجی دولت قبل هم می توان به دو نکته اشاره کرد؛ یکی اینکه منتقدان دولت قبل همواره در عیان یا علن اعلام می کردند که تعیین سیاست در قبال برخی کشورهای منطقه از جمله عراق در سطحی فراتر از دولت صورت می گیرد. نکته دوم اینکه اگر فرض بگیریم سیاست دولت سابق هم در قبال عراق ناکارآمد بوده، آیا ۱۰ ماه زمان برای بازسازی روابط با کشوری که ادعای نفوذ گسترده در آن را داریم کافی نیست؟ 

 

کشورهای منطقه با ما چه می کنند؟

 

مساله اما این است که شرایط رو به وخامت روابط ایران فقط مخصوص عراق نیست. به عبارت دقیق تر ما تقریبا در بین تمام همسایگان خود درگیر مشکلات و یا حداقل رقابت های جدی هستیم. در شمال غربی ایران، ترکیه مشغول ساخت دیوار حائل با مرزهای ماست و در سوریه نیز تقابلی جدی با هم داریم. فراتر از آن نیز در بسیاری از حوزه های اقتصادی ترکیه رقیب سرسخت ایران است. در قسمت شمالی ایران، جمهوری آذربایجان عملا به میدان جولان نیروهای اسرادیلی تبدیل شده و اصرار بر ساخت گذرگاه زنگزور بخش زیادی از اهمیت ژئوپلتیکی ایران در آن منطقه را خواهد کاست. جدای از اینها تلاش پیگیر این دو کشور در ایجاد تحریکات قومی در ایران موضوعی نیست که طی سال های اخیر قابل کتمان باشد.

 

در مرزهای شرقی کشور، حکومت طالبان در حال بر هم زدن تجارت با ایران از طریق توقف صدور حواله ارزی برای تجار ایرانی است که باعث اخلال در صادرات محصولات ایرانی به این کشور شده. همزمان نیز افغانستان بستن آبهای مرزی به روی ایران را پیگیری می کند. حتی روزنامه شرق در همین هفته از قول برخی تجار نوشت که طالبان مانع دور زدن تحریم ایران از خاک افغانستان شده. پائین تر از آن، پاکستان نه تنها مشغول کشیدن دیوار مرزی با ایران است بلکه با جذب مستمر سرمایه گذاری خارجی کشورهایی نظیر چین در امور زیرساختی خود مشغول یک رقابت ژئوپلتیک با ایران شده است. نمونه مهم آن تجهیز پر دامنه بندر گوادر در 200 کیلومتری چابهار است که می تواند آن را به استراتژیک ترین نقطه اتصال دریای عمان با اقیانوس هند بدل کند. یعنی نقشی که چابهار می توانست ایفا کند و به دلیل عدم سرمایه گذاری رخ نداد. پاکستان حتی گاز خود را از همسایه شمالی ایران یعنی ترکمنستان، از خط لوله ای دریافت می کند که خاک ایران را دور زده است. 

 

در منطقه جنوب تکلیف امارات متحده عربی، بحرین و عربستان سعودی مشخص است. عمان به عنوان  دوست دیرین ایران حالا مشغول گرم تر کردن روابط خود با اسرائیل است و قطر نیز که در ظاهر روابط گرمی با ما دارد، از حوزه گازی مشترک با ایران و به دلیل جذب سرمایه گذاری های فوق العاده توانسته به یکی از مرفه ترین کشورهای دنیا بدل شود. بنابراین این سوال بسیار مهمی است که ما از کدام دیپلماسی منطقه ای سخن می گوییم؟ کدامیک از این کشورها ذره ای از منافع خود  در ایجاد روابط خود با جهان غرب را به خاطر ما کنار گذاشته اند؟ وضعیت حاکم آیا جز دادن امتیاز به کشورهای اطراف برای استفاده از خلاء حضور قوی ایران در معادلات اقتصادی و سیاسی است؟ 

 

رو به کدام شرق؟ 

 

همین وضعیت در قبال دو قدرت شرقی یعنی چین و روسیه هم وجود دارد. نمونه اخیر آن اجلاس بریکس بود که چینی ها ایران را از حضور در آن حذف کرده و اتفاق دو رقیب مهم ما یعنی عربستان و امارات را به آن دعوت کردند. اعضای گروه بریکس شامل چین، روسـیه، هنـد، برزیـل و آفریقـای جنوبـی هستند که اتفاقا سه مورد اول آن در اولویت نگاه به شرق ایران قرار دارند. با این توصیف ابراز این نگرانی در قبال دو استراتژی نگاه به شرق و اولویت دادن منطقه به جای توسعه روابط با همه دنیا، کاملا به جا است و باید پرسید با این وضعیت چشم انداز جایگاه ایران چه خواهد شد؟

 

دیدگاه تان را بنویسید

 

آخرین اخبار