کد مطلب: 51284

مجید تفرشی در گفتگو با فراز:

اعراب می خواهند به مدد پول نفت و زور ابرقدرت ها تاریخ‌سازی کنند

سیده آمنه موسوی: تحریف نام خلیج فارس سالهاست که در دستورکار برخی از اعراب، در راستا و ادامه همان سیاست ایران ستیزی و ایران هراسی قرار گرفته است. گفته می شود که این ادعا برای نخستین بار از سوی حامیان جمال عبداناصر، رئیس جمهور اسبق مصر مطرح شد اما مجید تفرشی محقق و پژوهشگر آرشیو ملی بریتانیا معتقد است که برخی از روزنامه نگاران و سیاسیون عراقی مبدع استفاده از ادعای مذکور بودند و او تنها کسی بود که بیشترین منفعت را از این سودجویی داشت. او در گفت و گو با "فراز" همچنین کم اهمیت شمردن تحریف نام خلیج فارس از سوی برخی از انقلابیون 57 را ناشی از عدم فهم و درک دقیق آنها از این نام می داند و تاکید می کند: «این افراد فکر می کردند که ناسیونالیسم ایرانی و اسلام در تضاد با یگدیگرند و تغییر نام این خلیج می تواند موجب اتحاد مسلمانان شود و به همین جهت حتی عناوین جعلی چون " خلیج اسلامی" را برای به کاربردن نام " خلیج فارس" مورد استفاده قرار می دادند این در حالی است که حتی اعراب هم این نام را نمی خواهند و به کمتر از به کاربردن عنوان "خلیج عربی" راضی نیستند. این پژوهشگر آرشیو ملی بریتانیا در بخش دیگری از این گفت و گو تغییر نمادها و نام هایی چون " جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران" که در سالهای نخست انقلاب و در راستای زدودن عناوین طاغوتی انجام شد را هم اقدامی نادرست می داند و خاطرنشان می کند: «به ایران اجازه داده شده بود تا در کنار صلیب سرخ جهانی و هلال احمر که نماد کشورهای مسلمان است، نمادی اختصاصی برای شناسایی جمعیت خیریه خود داشته باشد، امری که در راستای شناسایی فرهنگ ایرانی و اسلامی بسیار موثر بود اما متاسفانه ما ترجیح دادیم که عضوی از کلوپ پرجمعیت هلال احمر باشیم تا نماد و هویت اختصاصی خودمان را داشته باشیم.» مشروح این گفت و گو بدین شرح است:

 

اساسا تحریف نام خلیج فارس از چه زمانی آغاز شد؟ به هر حال براساس اسناد بین المللی این نام خلیج فارس است و مورد جعل و تحریف قرار گرفته است. برخی این تحریف را به دوره حضور جمال عبدالناصر در مصر نسبت می دهند و می گویند نام‌  جعلی «خلیج فارس» از دهه ۱۳۳۰ خورشیدی از سوی ملی‌گرایان عرب مورد استفاده قرار گرفته است؟

در سالهای اخیر  پژوهش های در خور توجهی در رابطه با موضوع نام «خلیج فارس» در داخل و خارج از ایران صورت گرفته است. آخرین کتاب مهم و پژوهشی که در این رابطه صورت گرفته است کتابی به نام Naming the Persian Gulf: The Roots of a Political Controversy است که توسط  یک محقق و یک دیپلمات برجسته و قدیمی  ایرانی به نام آقای دکتر کوروش احمدی نوشته شده است. در این کتاب نویسنده براساس اسناد داخلی و خارجی پیشینه نام خلیج فارس و پیشینه جعل نام خلیج فارس را مورد بررسی قرار داده است. این کتاب در انگلیس به چاپ رسیده است اما همانطور که اشاره کردم نویسنده آن یک دیپلمات ایرانی است. البته این دیپلمات ایرانی پیش از این نیز، کتاب دیگری در رابطه با جزایر سه گانه به رشته تحریر درآورده بود. اما در پاسخ به سوال شما، براساس اسنادی که  بنده و محققین   دیگر مورد مطالعه قرار داده ایم تحریف نام خلیج فارس پیش از پایان جنگ  جهانی دوم هرازگاهی از سوی برخی از اعراب  صورت می گرفته است. مثلا نام خلیج بصره در مقطعی از زمان( برای نامیدن خلیج فارس) مطرح بوده اما به سرعت فراموش شده است و یا به بخش های خاصی از خلیج فارس اطلاق می شده است. جالب است بدانید که در طول  قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به بخش خاصی از دریای سرخ که  ارتباطی هم به خلیج فارس ندارد خلیج عربی گفته می شد (نامی که اعراب حالا برای خلیج فارس استفاده می کنند). بنابراین ما خلیج عربی داشتیم اما نه در منطقه خلیج فارس بلکه در بخش دیگری از جهان. نکته بعدی هم اینکه، این فتنه فرهنگی که ما حالا با آن مواجه هستیم بعد از جنگ جهانی دوم و در دهه پنجاه میلادی از سوی ناسیونالیسم های عرب قوم گرا و افراطی عراق یعنی سیاستمداران و روزنامه نگاران عراقی که ریشه های بعث گرایی هم داشتند مورد استفاده قرار می گرفت اما این تحرکات هم آنچنان به جایی نرسید تا یک دهه بعد با وقوع جنگ های اعراب و اسرائیل و شکست مصر از اسرائیل، دولت جمال عبدالناصر با ادعای حمایت شاه از تل آویو با حکومت وقت ایران اختلافاتی پیدا کرد و بحث خلیج  عربی را به میان کشید اما مبدع بحث خلیج فارس ناصر نبود. او تنها کسی بود که بیشترین استفاده را از این موضوع داشت. جالب است بدانید زمانیکه حرکت انقلاب مصر توسط ژنرال نجیب و جمال عبدالناصرد در اواسط دهه 50 میلادی  مطرح شد، ناصر پس از کنار رفتن ژنرال نجیب به صورت آشکار قدرت را در دست گرفت و شعار اصلی و انقلابی اش برای  تهییج امت عرب و مسلمانان این بود که میگفت « من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی ». معنای این شعار این است که در حقیقت انقلاب باید در همه جا صورت بگیرد( او در این شعار از عنوان خلیج فارس استفاده کرده است) .این در حالی است که با افزایش دامنه خصومت های او با ایران و برای تخریب  و کوچک کردن تهران و مهم تر از همه، برون رفت از حقارتی که از شکست اسرائیل متحمل شده بود به یک دشمن فرضی روی آورد و بنابراین ایران ستیزی و ایران هراسی را از طریق جعل نام خلیج فارس در دستور کار قرار داد. دلیل اینکه بیشتر کشورهای عربی به تحریف نام خلیج فارس روی آوردند هم بسیار مشخص است یک دلیل آن تاریخ سازی و جعل نام خلیج فارس است تا تاریخ چند هزارساله این منطقه که به نام ایران و کشورمان رقم خورده و تمامی اسناد بین المللی ( از جمله اسناد انگلیسی که  اکثریت این کشورها تا اوایل دهه 70 میلادی تحت الحمایه این کشور بودند) هم بر آن گواهی می دهند را جعل کنند. صدها هزار برگه سند که من شخصا بر روی برخی از آنها تحقیقاتی انجام داده ام بر این موضوع گواهی می دهند. کشورهای عربی می خواهند به مدد پول نفت و به پشتوانه زور و قدرت ابرقدرت ها در منطقه برای خودشان تاریخ سازی کنند. اما در واقع ایران هراسی و  ایران ستیزی از طریق جعل نام خلیج فارس تلاشی است برای  زدودن شکست و حرمانی که از اسرائیل و حکومت  تل آویو متحمل شدند. این کشورها می خواهند این تحقیر را  از طریق برون افکنی و پیدا کردن  دشمن فرضی و خیالی  و ایجاد یک اتحاد سوری و ظاهری از خود دور کنند چرا که تمامی این کشورهای منطقه  به خصوص کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس اختلافات ارضی-مرزی و دشمنی های دیرینه ای با یکدیگر در زمینه های مختلف سیاسی و اقلیمی و مرزی دارند که جدیدترین آنها دعوای سعودی و امارت و بحرین و کویت با قطر بود. این اختلافات نه تنها میان کشورهای مختلف با یکدیگر، بلکه میان شیخ نشین های منطقه نیز وجود دارد. مثلا هفت شیخ نشین امارات اختلافات جدی با یکدیگر دارند اما همین کشورها و شیخ نشین ها برای نشان دادن اتحاد دروغین شان در برابر ایران، دست به اینگونه تحریف ها می زندد. به عبارت دیگر آنها در مقابل کشوری که بزرگترین و قدیمی ترین کشور منطقه به لحاظ قدمت و ثروت بالقوه  و قدرت و سابقه  تاریخی و دیرینه تمدنی است دست به نوعی عقده  گشایی زده اند تا تحقیر تاریخی ناشی از شکست از اسرائیل را از خود بزدایند.

 

** نام خیلج فارس همواره از اهمیت بسیار زیادی برای مردم ایران برخوردار بوده است و حساسیت زیادی نسبت به، به کار بردن درست و کامل این نام در میان افکار عمومی جامعه وجود داشته است اما این میزان از حساسیت هیچگاه در میان برخی از مقامات انقلابی وجود نداشته است. دیدگاه جنابعالی در این رابطه چیست و چرا افرادی مانند خلخالی با عبور از میزان حساسیت های افکار عمومی نسبت به این موضوع، حتی اسامی مانند "خلیج اسلام" را برای نامیدن "خلیج فارس" به کار می بردند؟ این شکل از برداشت هنوز هم وجود دارد؟ و به اعتقاد جنابعالی این کم اهمیت شمردن نام خلیج فارس چه تبعاتی برای  کشورمان به دنبال دارد؟

در سالهای آغازین انقلاب دو معضل اساسی در رابطه با کسانی وجود داشت که فهم و درک عمیقی از حساسیت موضوع خلیج فارس نداشتند. ابتدا اینکه نگاه برخی از انقلابیون و روحانیون به ایران و ناسیونالیسم ایرانی نگاهی سطحی و نادرستی بود. یعنی این دیدگاه را داشتند که این تغییر نام اهمیت چندانی ندارد و همه ما برادران مسلمانی هستیم که باید از این موضوعات عبور کنیم. البته این موضع تا حدودی درست است اما اشکال کار آنجاست که طرف های مقابل ما دیدگاه همسانی نداشتند و به اصطلاح  با ایران مشکلاتی داشتند. می خواهم بگویم که در آن سالها برخی از انقلابیون یا درک درستی از این موضوع نداشتند و یا موضوع ایران و ایران مداری اهمیتی برایشان نداشت. بنابراین بخشی از این موضوع به جهت فهم نادرست موضوع و بخش دیگر از روی غرض ورزی بود. خوشبختانه بسیاری از این افراد در رابطه با مواردی که مخالفت هایی با آنها وجود داشت مانند نوروز و یا اعیاد و  سنت ها و فرهنگ و تمدن ایرانی و یا ادبیات و عرفان ایرانی، به مرور زمان و براساس تجربه و سیلی روزگار تغییراتی در تفکراتشان اعمال کردند چرا که دریافتند با دیدگاه اکثریت مردم و افکار عمومی و رسانه های فهیم و سیاستمداران و  نخبگانی که درک درستی از این موضوع داشته و حساسیت هایی بر این موضوع دارند نمی توانند بجنگند و امکان مقابله با آنها را ندارند. نتیجه هم این بود که یا متوجه شدند و تغییر رویه دادند و یا حداقل ساکت شدند و رویکرد نادرست شان را پیگیری نکردند. مواردی که شما به آنها اشاره کردید مانند شخص آقای خلخالی هم به جهت برداشت های نادرستی بود که آنها از مقوله ناسیونالیسم داشتند و فکر می کردند میان اسلام و ایران اختلاف و تنافری وجود دارد.  یعنی دعوایی بین ایران و اسلام هست و با تغییر نام خلیج فارس به خلیج اسلامی این اختلافات حل می شود این درحالی است که اتفاقا اعراب هم علاقه ای به نام خلیج اسلامی ندارند چرا که به دنبال نام خلیج عربی هستند. در همین رابطه شما اگر آثار و گفتار برخی از محققین  و مطلعین دینی که در این زمینه  تحقیقاتی داشته اند را مورد مطالعه قرار دهید مشاهده می کنید که آنها به درستی به دنبال آشتی میان اسلام و ایران هستند و این نشان می دهد که تنافری میان این دو مقوله نیست. افرادی چون شهید مطهری که در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران به این بحث پرداخته و دریافته بود که ارتباط میان اسلام و ایران و بیشتر از همه تشییع و ایران بسیار مهم است و ایران مداری تا حد زیادی وابسته به تشییع و حیات تشییع هم تا حدود زیادی مدیون ایرانیان است. توهم سراب گونه که با حذف ایران و گرویدن به اسلام می توانیم  اسلام را نجات دهیم، خوشبختانه در جامعه ایرانی جایی ندارد. جای بسی خرسندی است که در این سالها بسیاری از انقلابیون نظرشان تعدیل و تصحیح شده است و باقی افراد نیز جرات بیان  تفکرات ضد ایرانی در موضوع خلیج فارس که علیه منافع ملی کشور است را ندارند.

**آقای تفرشی علاوه بر خلیج فارس، نام های دیگری نیز در کشور ما برای برخی از دستگاه ها و سازمان های غیردولتی ایران وجود داشت که بعد از پیروزی انقلاب تحت اساسات شدید ضد سلطنتی تغییر پیدا کرد. «جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران» از آن دست سازمان هایی بود که تحت احساسات آن روزهای انقلابیون تغییر نام یافت این در حالی است که این جمعیت در کنار سازمان «صلیب سرخ جهانی و جمعیت هلال احمر» از معدود سازمان هایی هستند که توسط سازمان ملل شناسایی شده بودند. حتی انتقاداتی که نسبت به نماد شیر و خورشید وجود داشت هم، بعدها از جانب آقای یونسی،وزیر اطلاعات دولت آقای خاتمی پاسخ داده شد که «عده‌ای خیال می‌کردند نماد شیر و خورشید در میان پرچم ایران ( نماد جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران نیز عاریت گرفته شده از نماد پرچم ایران است) یک نماد سلطنتی است اما اینگونه نیست. شیر نماد علی (ع) و خورشید نماد پیامبر اسلام محمد (ص) است و تنها تاجش مربوط به شاه است.» می خواهم بپرسم چرا باور نادرستی که نسبت به جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران وجود داشت جریان را به سمت حذف این نماد کشاند؟

چند نکته در رابطه با موضوع «صلیب سرخ جهانی» و نام «هلال  احمر» و «شیر و خورشید سرخ» وجود دارد که به تفکیک  به آنها اشاره می کنم و البته  تمامی این موارد موضوعاتی مرتبط هستند. اولا  صلیب سرخ  یک سازمان بین المللی است که برای رسیدگی به خدمات بشردوستانه تاسیس شده است تا کمک های بین المللی را در مواقع بحرانی به  کشورهای آسیب دیده برساند. می دانیم که معدود کشورهایی در برخی از مناطق جهان از پیوستن به این سازمان مستثنی شده اند. "صلیب سرخ" به جهت نام و نماد آن یک ماهیت مسیحی را القا می کند بنابراین «جمعیت هلال احمر» و «شیر و خورشید سرخ» دو سازمان غیر دولتی بودند که این اجازه را پیدا کردند که از نام های منطقه ای و محلی استفاده کنند.  هلال احمر یک نام عثمانی و عربی است یعنی یک ریشه عربی دارد و توسط عثمانی ها به ثبت رسید. البته بعدها منویات، اهداف و کارکرد این سازمان را با موضوعات اسلامی گره زدند و ماهیت اسلامی نیز به آن دادند. اما در رابطه با «شیر و خورشید سرخ» که سالها پیش از روی کار آمدن حکومت پهلوی  یعنی در دوره قاجار به ثبت رسیده بود تصوری بعد از انقلاب وجود داشت مبنی براینکه جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران یکی  از نمادهای حکومت پهلوی است و باید حذف شود موضوعی که به هیچ وجه درست نیست. بعد هم اینکه نماد شیر و خورشید نمادیست که در یک مثلث ایرانی و باستانی و اسلامی قابل بررسی است. می خواهم بگویم شیر و خورشید در نمادهای شیعی و ایرانی قابل بررسی است؛ شیر در نمادهای قبل از اسلام و هم در نمادهای بعد از اسلام وجود داشته است و نماد هویت ملی و هویت اسلامی ایران است. یکی از القاب حضرت علی (ع) هم «اسدالله الغالب »است. همینطور خورشید که علاوه براینکه نماد باستانی ایران محسوب می شود در سوره شمس نیز به وضوح به این نماد پرداخته شده است. بنابراین این توهم که شیر و خورشید یک نمادسلطنتی و طاغوتی و پهلوی هستند کاملا نادرست است. می دانید در واقع، « جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران» فرصت بزرگی برای نمایاندن فرهنگ و تمدن  ایرانی و اسلامی بود که ما با خودسوزی این فرصت را از خودمان سلب کردیم. ما خودمان را وارد چرخه ای کردیم  و ترجیح دادیم که یک عضو کمتر شناخته شده در یک جامعه بزرگ (هلال احمر) باشیم تا جمعیتی مختص به خودمان با فرهنگ و نامی اختصاصی. البته این تغییر نام ها در موارد دیگر نیز وجود داشته است که گاها هم نابخردانه بوده است. می خواهم به مورد دیگری اشاره کنم که شاید موردخوشایند برخی از افراد نباشد اما محققین تاکید بسیاری بر آن داشته اند. تغییر نام بین المللی "پرشیا" به "ایران" موردی است که می خواهم به آن اشاره کنم. زمانیکه شما در جامعه بین المللی از پرشیا صحبت می کنید پرشیا یک فرهنگ و تمدن چندهزارساله را در خود داشته و آن را به جامعه بین المللی یادآوری می کند. چه در میان سیاستمداران و نخبگان و چه در میان رسانه ها و افکار عمومی این ذهنیت در مورد پرشیا وجود دارد. اما زمانیکه از ایران صحبت می کنید این تصور ایجاد می شود که ایران یک کشور جدید مانند افغانستان و عراق و کویت است و گاهی هم  ایران به اشتباه ایراک (عراق) تصور می شود. این تغییر نام بین المللی اگرچه ظاهرا برای تمرکز بخشیدن به حکومت جدید ایران در دوره رضا شاه بوده است اما درعمل  به تخفیف در شناسایی بین المللی ایران انجامید و به قول فروغی ما به دست خودمان معرفه ای را به نکره تبدیل کردیم. دقیقا  در موضوع شیر و خورشید سرخ نیز این عمل تکرار شد. ما زمانیکه از شیر و خورشید(SUN and LION)  صحبت می کنیم از یک نماد  و موجودیت کاملا ایرانی حرف می زنیم که دنیا آن را به رسمیت شناخته و احترام بسیار زیادی برای آن  قائل بود اما در مورد هلال احمر اگرچه نام و نماد محترمی است اما ساخته و پرداخته کشورهای دیگر است و به ما تعلق ندارد. در جمعیت هلا احمر ایران عضوی از یک کلوپ پرجمعیت شده است و شاخص و نماد هویت ایرانی در نماد جمعیت هلال احمر به چشم نمی خورد.

**جالب است در حالیکه ما استفاده از نمادی ملی با شناسایی جهانی چون « جمعیت شیر و خورشید» را کنار میگذاریم اما اسراییل درخواستی برای تأسیس سازمانی خیریه بین‌المللی با نام  «ستاره داوود سرخ » را مطرح می کند که البته با آن موافقت نمی شود و مورد پذیرش کنوانسیون ژنو قرار نمیگیرد؛ این کنوانسیون برای پاسخ به درخواست های یهودیان متعصب و بودایان اجازه استفاده از نشان جدیدی تحت عنوان « کریستال سرخ» را مطرح میکند. یعنی در حالی که به ایران اجازه داده شده بود تا در کنار نام هایی چون صلیب سرخ و هلال اهمر نام منحصر به فردی برای جمعیت خیریه غیردولتی خود داشته باشد از استفاده از آن خودداری میکند اما اسرائیل که می خواهد مانند ایران از نامی یگانه برای سازمان غیردولتی خیریه خود استفاده کند این اجازه را ندارد.

دلیل این موضوع کاملا مشخص است چرا که برای موجودیتی به نام اسرائیل و کشورهای عربی هویت ملی و تاریخی و قبولاندن آن به جامعه بین المللی مهم بود و کسانی که با اصرار و با عجله نام شیر و خورشید سرخ را به هلال احمر تغییر دادند تصور و درکی از این موضوع نداشتند که شیر و خورشید هویتی کاملا ایرانی و اسلامی دارد. این افراد به نماد جمعیت شیر و خورشید سرخ فقط به عنوان یک نماد طاغوتی نگاه می کردند که از دیدگاه بنده ارزیابی کاملا غیرعلمی و غیرتاریخی بود.

**ما همین موضوع را در رابطه با پرچم ملی کشورمان هم داریم. یعنی برخلاف اینکه نماد شیر و خورشید پرچم ایران را به دوران پادشاهی و سلطنت های گذشته ایران نسبت می دهند این نماد ریشه در موضوعات دیگر داشته و ارتباطی به پهلوی و قاجار ندارد. یعنی این نماد سالهای سال وجود داشته است و ارتباطی هم به سلسله و یا سلطنت خاصی ندارد. دیدگاهتان در این مورد چیست؟

راجع به  نماد شیر و خورشید و وجود آن بر روی پرچم ایران تحقیقات زیادی صورت گرفته و من محقق این موضوع نیستم اما  تصاویر و اسناد داخلی و بین المللی این موضوع را مشاهده کرده ام  و معتقدم که در این اسناد، نماد خورشید منقش بر روی پرچم و رواق و بیرق ایران به پیش از دوره  قاجار و به دوره صفویه باز می گردد که در جنگ های بین المللی و منطقه ای ایران به ویژه با عثمانی ها از آن استفاده می شد؛ در این پرچم شیر به عنوان نماد تشییع و خورشید نیز نماد ایرانیت محسوب می شد و برخاسته  از آموزه های قبل از اسلام و حتی پیش از زرتشت گری و در دوره میترایسم است. در واقع نماد شیر و خورشید یعنی نماد حوزه ایرانی دین اسلام یعنی تشیع. اینکه نماد شیر و خورشید را به دوره پهلوی و حتی قاجار ارتباط داده ایم بحث نادرستی است. پرچم ایران در دوره قاجار و پهلوی تنها تثبیت شد و می توان قطعیت  آن را به این ادوار نسبت داد اما ماهیت کلی آن در دوره های پیشین شکل گرفته بود. علاوه براین شکل شیر و شکل خورشید و رنگ و شکل پرچم در طول سیصد سال  گذشته با تغییراتی همراه بود اما نماد کلی شیر و خورشید همواره باقی بوده است. مجددا تکرار می کنم که این موضوع به هیچ وجه ارتباطی به رضا یا محمدرضا شاه و دیگر پادشاهان قاجار ندارد و متاسفانه براندازان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران با ربودن نماد شیر و خورشید خود را وارث این نماد می دانند که امر کاملا نادرستی است. این افراد با سواستفاده و نابخردی مقامات داخلی، نماد شیر و خورشید را از ایران اسلامی ربوده اند و  به واقع با نادرستی، این نماد به پرچم مبارزه با جمهوری اسلامی تبدیل شده است. به اعتقاد بنده بازگشت این نماد به مردم ایران پیروزی برای مردم ایران است و نه برای معاندین و ضد انقلاب.

 

** آیا ما نمادهای مشابه دیگری داریم که استفاده از آنها به جهت برداشت های اشتباه به کنار گذاشته شده است؟

در بحث هویت ایرانی و اسلامی یعنی تقابل ایران و اسلام، پیش از انقلاب نیزمواردی وجود داشته است که به دلایل مختلف اعم از انگیزه های سیاسی و ایدئولوژیک مسائل ملی نادیده انگاشته شده است. مثلا در موضوع جدایی بحرین، بریتانیا و جامعه بین المللی تلاش بسیار زیادی برای تحمیل نظرات خود داشتند اما به دلیل عدم درک عمیق مسائل ملی، مخالفان حکومت پهلوی هیچگونه تلاشی در راستای وادار کردن حکومت به دفاع از الحاق بحرین به ایران انجام ندادند و در واقع جامعه دینی و تا حد خیلی زیادی اپوزسیون حکومت شاه تصور می کردند برای  مبارزه با شاه نباید کاری انجام دهند. در مورد موضوع  جزایر سه گانه هم که ایران چند سال بعد از جدایی بحرین توانست این جزایر را پس بگیرد اپوزسیون ایرانی نه تنها سکوت کرد بلکه تا حد زیادی با این موضوع مخالفت کرد. بعد از  انقلاب هم همین طور بود. در زمان جنگ ایران و عراق، اپوزسیون ایرانی از صدام حمایت کرد. می خواهم بگویم منافع ملی  ایران در مساله نام و قلمرو و موجودیت ایران، ارتباطی به حکومت های موجود و رهبران وقت ندارد. این مساله فراتر و راهبردی تر است. همانطور که در مساله بحرین و جزایر سه گانه، اپوزسیون شاه عملکرد نادرستی داشت  و به وظیفه ملی اش عمل نکرد بعد از انقلاب هم اپوزسیونی که از عراق و اسرائیل و آمریکا و کشورهای عربی معاند ایران حمایت می کند هم  در حق منافع ملی ایران جفا می کنند. باید توجه داشته باشیم که منافع ملی ایران فراتر از عمر حکومت ها و دولت ها است و به جهت دشمنی با حکومت وقت نباید منافع ملی را از یاد ببریم.

 

دیدگاه تان را بنویسید

 

آخرین اخبار