کد مطلب: 50242

خاطرات حجت‌الاسلام علی شیرازی از شهید حاج قاسم سلیمانی

حاج قاسم گفت من نمی‌توانم با نان و پنیر بجنگم

حجت‌الاسلام و المسلمین علی شیرازی که هم اکنون جانشین رئیس سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح است همانطور که خودش هم اذعان می کند نزدیک به چهل سال همنشین و مجاور شهید حاج قاسم سلیمانی بوده است و خاطرات بسیاری از آن شخصیت بزرگ دارد. او می‌گوید خاطراتی را که در رابطه با شهید سلیمانی دارد مکتوب کرده و قرار بود این کتاب برای سالگرد چاپ شود، اما برخی از دوستان گفتند که خاطرات شما کامل نیست. اگرچه من گفتم خاطرات همین است، اما آقایان فشار آوردند تا من یک‌سری مطالب را اضافه کنم. جلسه‌ای گذاشتم و بعضی از خاطرات اضافه شد و بعد کتاب آماده چاپ شد.

 

شیرازی تاکید می‌کند: من این کتاب را بر اساس صداقت تنظیم کردم؛ سعی کردم تمام اتفاقاتی که بین خودم و شهید حاج قاسم سلیمانی افتاده را بیان کنم تا بتوانم روی آن قسم حضرت عباس بخورم که واقعیت دارد. من دنبال واقعیت حاجی بودم. حضرت آقا فرمودند که باید انقلابی‌گری و خط قرمز و بعد معنوی و عرفانی حاج قاسم بیان شود. من به‌دنبال مطرح‌شدن نیستم، اما  بارها گفتم که من از دوران جنگ با حاج قاسم بودم؛ حتی در مقطعی نیرو و مسئول تبلیغات حاج قاسم بودم. وقتی حضرت آقا  سلیمانی را مکتب خطاب کردند، من احساس تکلیف کردم و با خودم گفتم که باید وارد این راه شوم.؛ کسی باید از حاج قاسم حرف بزند که اوّلاً، حاج قاسم را بشناسد و ثانیاً، واقعیت‌ها را بگوید. من به اینکه چه کسی بد یا خوشش می‌آید، کاری ندارم. مثلاً، می‌گویند که هیچ‌گاه دو غذا سر سفره حاج قاسم نبوده است. گفتم چه کسی می‌گوید؟ هم من خانه‌ حاج قاسم رفتم و دو تا غذا بود، هم حاج قاسم به خانه‌ من آمد و دو نوع غذا بود. اسلام هم می‌گوید وقتی مهمان دعوت می‌کنید از او خوب پذیرایی کنید. حاج قاسم، تعریف می‌کرد اوایلی که آمریکایی‌ها به عراق آمدند، من در خانه شخصی مهمان بودم و ایشان با نان و پنیر و هندوانه از من پذیرایی می‌کرد. بعد، گفتم من نمی‌توانم با نان و پنیر بجنگم. خودم رفتم گوشت، مرغ و میوه خریدم. چرا بیخود حرفی را می‌زنید تا بگویید حاج قاسم ساده‌زیست است. این ساده‌زیستی خراب‌کردن حاج قاسم است. ایشان بعد از پایان عملیات کربلای ۵، تمام خانواده‌های فرماندهانش را در سد دز جمع کرد و گوسفند ذبح کرد، بعد خود حاجی گوشت را در دیگ ریخت و کباب دیگی درست کرد و به همه داد. 

 

مثلاً، می‌گویند حاج قاسم فقط پیکان سوار می‌شد. بله، در یک مقطعی این‌گونه بود، ولی بعد از جنگ من شاهد بودم که حاج قاسم مجبور بود از کرمان به سیستان و بلوچستان برود. خب، بگوییم حاجی این قسمت خطرناک را با ژیان می‌رفت کسی باور می‌کند؟ شما بگویید که حاجی با پیکان به خط مقدم می‌رفت، امکان‌پذیر است؟ خب، هر وضعیتی، شرایط و وسایل خاص خود را می‌طلبد. شیرازی معتقد است بسیاری از رفقای نزدیک حاج قاسم، به او نامردی کردند که حالا لزومی ندارد من به این مقوله بپردازم، ولی باید یک روزی این‌ها را هم بگویم. لازم نیست اسم ببرم، اما تصور خیلی‌ها این بود که حاج قاسم برای سپاه مفید نیست. حالا یکی از روی جهل، یکی از روی هوای نفس حرفی می‌زند، بنابراین باید واقعیت حاج قاسم را بگوییم و از همه ابزارهای هنری استفاده کنیم. ما باید در شأن حاج قاسم فیلم بسازیم.  ما نباید بگذاریم این وضعی که امروز در رابطه با حاج قاسم به‌وجودآمده، کم‌رنگ شود. ما باید این را روزبه‌روز پررنگ‌تر کنیم. باید مکتب حاج قاسم روزبه‌روز پررنگ‌تر شود.ما باید مشخص کنیم که سالی صدها و یا هزاران پایان‌نامه برای حاج قاسم نوشته شود. به دانشگاه‌های ایران هم بسنده نکنیم. باید در تمام دانشگاه‌های دنیا نفوذ کنیم و مقالات مختلفی با زبان‌های مختلف منتشر کنیم.

 

دیدگاه تان را بنویسید

 

آخرین اخبار